تبليغاتX
|..| جهش |..| به وبلاگ جهش خوش آمديد
جهش
حركت قائم، دست و پا، مغز، كار، غريزه اجتماعي بودن، ابتكار و ابداع در تكامل انسان دخالت داشته‌اند
53- تكامل انسان قسمت بيست و پنجم چهارشنبه دوم دی 1388 19:29

Venus of Willendorf               تكامل انسان قسمت بيست و پنجم:   هنر انسان های اوليه

        در واقع اولين آثار هنري با سرعت فوق العاده در سير تغيير و تحول زندگي بشر، همراه بوده است. چون در اين دوره بود كه انسان‌ها براي اولين بار به ماهيت وجود خود پي بردند و فهميدند كه      براي تغيير محيط زيست و تسلط برآن، چه قدرت بي‌نظيري دارند. اين دوره يكي از خلاق‌ترين دوره‌هاي تاريخ بشر بوده و باستان شناسان آن را دوره‌ي "انقلاب‌بشري" يا "انقلاب انساني" مي‌نامند. اين دوره در حدود 40 تا 50 هزار سال پيش آغاز شد. اول در افريقا و بعد در نقاط ديگر جهان، از جمله در اروپا گسترش يافت و آن را انقلابي مي‌دانند كه در واقع رفتار وكردار جديد را در انسان بوجود آورد. انقلابي كه پايه‌ي رفتار‌هاي انسان امروزي است.

       عصر تغيير و تحول در قبال گذران زندگي است و دوره‌ي رشد و توسعه دستگاه پيچيده‌ي زبان، دوره‌ي سمبل سازي و خلاقيت هنري است. دوره‌ي تغييرات فني در جاهايي كه انسان‌ها براي اولين بار به استفاده ماهرانه از موادي مثل استخوان، عاج و شاخ گوزن پرداختند. در همين دوره بود كه تغييرات مهمي در سيستم‌هاي اجتما عي در شبكه‌هاي اجتما عي بوجود آمد.آدميان در اين دوره نسبت به گذشته در روابط اجتما عي، شبكه‌ي بسيار وسيع‌تري داشتند.

 

 

 
آثار هنري كه از 10 هزار سال پيش به جا مانده است، نشانه‌هاي بسيار شايان توجهي از نحوه‌ي رشد و توسعه‌ي ذهن انسان در آن دوره بدست مي‌دهد. در بسياري موارد به آثار پيچيده‌ي هنري بر مي‌خوريم، نقاشي بر ديوار غارها، پيكر‌تراشي در ابعاد بزرگ، تراش كاري‌هاي استادانه كوچك با مواد مختلف، از جمله با سنگ و شاخ گوزن.

    از اين آثار مجسمه‌هاي كوچكي است كه با ظرافت ساخته شده. يكي از آن‌ها را در جمهوري چك پيدا كرده‌اند كه قدمت آن به حدود 27 هزار سال پيش مي‌رسد. از خاك رس ساخته شده، از گل پخته از گلي كه از درجه حرارت بسيار بالا به سفال تبديل شده. نمونه‌ي ديگر، تراش‌كاري روي سنگ آهكي است، كه آن را در جايي در اتريش به نام "ويلندورف"(willendorf) پيدا كرده‌اند. و بهترين نمونه از مجسمه‌هاي "ونوس" است. يك زن كاملا" بالغ و خوش‌تركيب را نشان مي‌دهد. که موهاي زن در قسمت بالا به شكلي است كه  اين زن كلاهي بافته برسر دارد.

       در اين دوره از سير تاريخ بشر است كه رفتارهاي آدمي به تدريج به صورتي در مي‌آيد كه در انسان‌هاي امروزي مشاهده مي‌كنيم. آن‌ها نه تنها از لحاظ شكل ظاهري بلكه از لحاظ شيوه‌ي زندگي و نحوه‌ي ارتباط و رفتارشان با ديگران شبيه انسان‌هاي امروزي بودند.

مخصوصا" در اروپا در دوره‌اي از حدود 40 تا 30 هزار سال پيش آثار هنري سمبوليك بسياري بوجود آمد. نقاشي‌هايي كه بر ديوار غار‌ها كشف شد، مربوط به همين دوره است

ما امروز وقتي كسي بر ديوار غار نقاشي مي كند. مثلا" شكل يك جانور را مي كشد، اين تصوير معرف جانوري است كه در جهان خارج وجود دارد. يا وقتي كسي با تراش‌كاري، از عاج ماموت كله‌ي اسب در مي‌آورد. اين كله‌ي اسب معرف اسب‌هايي است كه در جهان خارج وجود دارند. اين جريان بازآفريني‌،در زندگي آن كس، معنا و اهميت زيادي دارد. كار مدل ساختن از موجودات ديگر يكي از فعاليت‌هاي مهم انساني است. به هر حال اين كار هم جزيي از عمل ذهن انسان، در تصور و تخيل چيزي است كه در آن لحظه حضور ندارد و انسان آن را در آيينه ذهن خود مي بيند و باز آفريني مي‌كند.

       يكي از هدف‌هاي كساني كه بر ديوار غارها نقاشي مي‌كردند، اين بود كه از اين طريق معلومات خود را به نسل بعد منتقل كنند.در تعدادي از غارهاي فرانسه رد پاهايي از حدود 15 هزار سال پيش از ميلاد به جا مانده كه بعضي از آن‌ها رد پاي كودكان است. آن‌چه در اين مورد مي‌توان حدس زد اين است كه، بچه‌ها را به اين غارها مي‌آوردند تا نقاشي‌ها را ببينند و در باره‌ي آن‌چه كه بعدها در زندگي تجربه خواهند كرد، آگاهي پيدا كنند.

ا امروز وقتي كه از اين غار‌ها ديدن مي‌كنيم مي‌بينيم كه فضاي آن‌ها را با چراغ‌هاي پر نور الكتريكي كاملا" روشن كرده‌اند تا توريست‌ها بتوانند نقاشي‌ها را به خوبي ببينند. اما نبايد فراموش‌كنيم، اگر از انسان‌هاي 20 هزار سال پيش مي‌بوديم، و در يكي از اين غارها ايستاده بوديم. يك نفر هم در كنار ما بود كه مشعلي به دست گرفته بود و اين مشعل نوري لرزان و دودناك داشت، و تمام غار پر بود از سايه‌هاي حاضران و سكوتي سنگين، و مسلما" اين ديدار مي‌توانست تجربه‌اي هيجان‌انگيز باشد. راه يافتن به اندرون زمين و تماشاي اين نقاشي‌هاي زيبا و حيرت انگيز.

يك نظريه‌ي شايان توجه در مورد نقاشي‌هاي غارها اين است كه آن‌ها بخشي از مراسم آمادگي نوجوانان براي ورود به جامعه‌ي بزرگسالان يا به اصطلاح آموزش بوده است. البته ما انسان‌هاي امروزي تقريبا" در سراسر جهان مدرسه‌هايي داريم كه آموزش‌هاي لازم به طور رسمي در آن‌ها انجام مي‌گيرد. اما اين نقاشي‌هاي غارها اولين لوازم آموزش بوده است. مثل تخته سياه در كلاس درس. كه بعد از كشيدن نقاشي‌ها،آن‌ها را از ديوار غار به منزله‌ي تخته سياه پاك نكردند.

وقتي به گذشته، به دوره‌ي انقلاب انساني نگاه مي‌كنيم. مغز يا ذهن انسان را در حال ساخته شدن يا تكامل يافتن مي‌بينيم و در هزاران سال پيش شاهد زندگي آدمياني هستيم كه واقعا" شبيه ما انسان‌هاي امروزي بودند. آدمياني كه اگر در موقعيت ما قرار مي‌گرفتند، سازگار كردن خودشان با زندگي در قرن 21 ميلادي برايشان هيچ دشواري نداشت همه‌ي شواهد موجود، واقعا"حكايت از اين دارد كه مغز اين توانايي عقلي و فكري انسان‌ها، حداقل در 100 هزار سال پيش، تا حد لازم رشد و توسعه پيدا كرده بود. كليد يا رمز اين پيشرفت يا تكامل همان قدرت ابتكار و ابداع مي‌باشد.

قدرت ابتكار و ابداع يا مي‌توانيم بگوييم نياز انسان به راه‌هاي تازه‌اي براي انجام دادن كارها، پيدا كند و به دست آوردهاي گذشته بي‌افزايد و براي مشكلات و مسا ئل معين در جستجوي راه حل‌هاي تازه‌اي باشد. يعني انتقال تکامل جسمی انسان به تکامل اجتماعی.

|لينك ثابت|
نوشته -->سهراب

52- تکامل انسان قسمت بیست و چهارم(انسان نئاندرتال) سه شنبه سوم آذر 1388 17:23

انسان هاي نئاندرتال

 

 تکامل انسان قسمت بیست و چهارم(انسان نئاندرتال)

 

 

       قابليت سازگاري و قدرت ابتكار و ابداع است كه مايه‌ي موفقيت انسان شده است. براي اين كه بتوانيم در همه جاي جهان زندگي كنيم ناچار بوديم كه خودمان را با شرايط بسيار مختلف سازگار كنيم. مردم مجبور بودند كه نيازهاي گوناگوني را حل كنند. از جمله بايد به نحوي  از محيط‌هاي ناآشنا عبور مي‌كردند، بايد قايق اختراع مي‌كردند، بايد لباس درست مي‌كردند تا بتوانند در جاهاي بسيار سرد زندگي كنند، بايد خانه مي‌ساختند و خيلي چيزهاي ديگر بنابراين ابتكار و ابداع رمز اصلي در موفقيت انسان بوده است.  

      امروز ما تنها نوع انسان در كره‌ي زمين هستيم.  اما در 150 هزار سال پيش و حتي در همين 30 هزار سال پيش در جهان نوع‌هاي ديگري از انسان زندگي مي‌كردند. اين‌ها موجوداتی بودند كه به انسان امروزي از هر نوع جاندار ديگري شبيه‌تر بودند. معروف‌ترين اين انواع كه از بسياري جهات نزديك‌ترين خويشاوند ما به حساب مي‌آيد انسان نئاندرتال است. انسان‌هاي نئاندرتال در غارها زندگي مي‌كردند و تا آن جايي كه كشفيات نشان مي‌دهد يكي از نخستين انواع انسان‌هاي متفاوت با انسان امروزي بوده اند.

       اولين نمونه‌ي اين نوع انسان در سال 1856 ميلادي كشف شد و اين نمونه را در دره‌ي "نئاندر" در آلمان پيدا كردند و به همين سبب اين نوع را نئاندرتال ناميدند. اگر نئاندرتال‌ها وجود نمي‌داشتند درك تكامل انسان خيلي ساده‌تر بود. چون نئاندرتال‌ها مغزشان به بزرگي مغز ما انسان‌هاي امروزي بود و حتي بعضي از آن‌ها مغزشان از مغز ما بزرگ‌تر بود،  جثه‌ي بسيار بزرگ داشتند، و خيلي قوي و نيرومند بودند و مي‌شود گفت به كشتي‌گيرها و وزنه بردارهاي امروزي شباهت داشتند. هيكل شان خيلي درشت بود. در طي آخرين عصر يخبندان به راحتي توانستند در اروپا به زندگي ادامه بدهند.

        نئاندرتال‌ها مثل ما ياد گرفتند كه ابزارهاي سنگي بسازند و آتش روشن كنند مثل ما توانستند شكارچيان ماهري بشوند و اجداد اوليه‌ي آن‌ها هم همان اجداد اوليه‌ي ما بودند. نئاندرتال‌ها در حدود 300 هزار سال پيش، از مسير تكامل ما جدا شدند از آن به بعد اين دو مسير يعني مسير تكامل نئاندرتال‌ها و مسير تكامل انسان‌هاي امروزي، هم زمان ادامه پيدا كرد. نئاندرتال‌ها به تكامل خود در اروپا ادامه دادند و اجداد ما در افريقا تكامل پيدا كردند. بعد بر اساس يافته‌هاي باستان شناسي در افريقا، مي‌بينيم كه انواع بيشتري از ابزارهاي سنگي ساخته مي شود. در حدود 100 هزار سال پيش تغييرات بيشتري ملاحظه مي‌كنيم  از جمله سازگاري يافتن با زندگي در سواحل، استفاده از منابع دريايي، و اين سازگاري در تكامل انسان خيلي مهم بود. به اين معنا كه افراد به منابع ثابت مواد غذايي دسترسي پيدا كردند و در همين دوره به ساختن قايق پرداختند  و آن وقت بود كه سرانجام توانستند با اين وسيله به نقاط ديگر كره زمين از جمله استراليا و ماداگاسكار كه هنوز مسكون نشده بود، بروند.

       نئاندرتال‌ها حدود 300 هزار سال پيش با محيط خود سازگاري يافته بودند و زندگيشان در اين محيط تا زمان نابودي نوع آن‌ها در حدود 30 هزار سال پيش ادامه يافت.

       در حدود 40 هزار سال پيش گروهي از اجداد انسان امروزي از زيست‌بوم اصلي شان كه افريقا بود كوچ كردند و راهي سرزميني جديد يعني اروپا شدند. موقعه‌ای كه نخستين گروه از اجداد انسان امروزي وارد اروپا شدند، نئاندرتال‌ها در اين سرزمين به خوبي جا افتاده بودند. اجداد تازه وارد ما بر خلاف نئاندرتال‌ها با محيط زيست اروپا هيچ آشنايي نداشتند و بايد بر اين مشكل فائق مي‌آمدند. اما آن‌ها در مقايسه با نئاندرتال‌ها اين امتياز را داشتند كه به تجربه آموخته بودند كه چگونه به سرعت خود را با تغيير شرايط سازگار كنند  و اين كار را با ابتكار و ابداع انجام می دادند.

 

 افراد تازه وارد، بايد فرهنگ پيشرفته‌تري مي‌داشتند تا بتوانند نئاندرتال‌ها را از زيست بوم خودشان برانند و خود جاي آن‌ها را بگيرند. هنگامي كه اولين گروه از اجداد ما وارد اروپا شدند، آب و هواي اين سرزمين بسيار متغير شده بود. در عصر يخبندان تغييري پديد آمده بود به اين معني كه دوره به دوره، هواي بسيار سرد، رو به گرمي مي‌گذاشت و بعد سرماي بسيار شديد بر مي‌گشت.

       بنابراين وقتي كه اجداد انسان امروزي وارد اروپا شدند، اين سرزمين يكي از اين دوره‌هاي بسيار متغير را مي‌گذراند. نئاندرتال‌ها قبلا" اين تغييرات جوي را پشت سر گذاشته بودند. البته شايد به اين ترتيب كه در بسياري از نقاط بكلي از بين رفته بودند و گروه‌هايي از آن‌ها در محل‌هاي كوچك پراكنده، از سرماي شديد جان به در برده بودند و در دوره‌ي گرم بر جمعيت آن‌ها افزوده شده بود. اما در حدود 40 هزار سال پيش ناگهان كساني وارد اروپا شدند كه احتمالا"در ابتكار و ابداع تا اندازه‌اي بر نئاندرتال‌ها پيشي داشتند و براي مقابله با تغيير وضع جوي مي‌توانستند با سرعت بيشتري خود را آماده كنند.

        چه ابتكارها و ابداعاتي موجب شد كه اجداد بلا فصل انسان امروزي كه با نام علمي "هموساپينس" يا انسان متحول شناخته مي‌شوند از نئاندرتال‌ها كه خويشاوند دور آن‌ها بودند پيشي بگيرند؟ آن‌ها آمادگي سازگاري با محيط جديد را داشتند. به احتمال زياد آنها قبلا"روش‌هايي براي در حفاظ نگه‌داشتن بدن خود از سرما ياد گرفته بودند. آن‌ها در مقايسه با نئاندرتال‌ها، ابزار‌هاي كار‌آمدتري داشتند و حتي بعضي از اين ابزارها را از استخوان درست مي‌كردند. مي‌توان گفت كه آن‌ها در ابداع ابزار‌هاي مناسب، براي كاربرد‌هاي معين، استعداد و مهارت قابل ملاحظه‌اي داشتند. اين دوره يعني 30 تا 40 هزار سال پيش، زماني است كه انسان استفاده از تير و كمان، فلاخن و نيزه را آغاز كرده بود. اما تحولات و تغييرات، خيلي وسيع‌تر بود و به استفاده از وسايل بهتر، در شكار يا تهيه‌ي پوشاك از پوست جانوران، محدود نمي‌شد.

  در واقع نئاندرتال‌ها زندگي‌شان اين طور مي‌گذشت كه تمام مدت روز كه هوا روشن بود در جستجوي مايحتاج خود به اين طرف و آن طرف مي‌دويدند. شيوه‌ي زندگي شان اين بود كه از جا برخيزند و در اطراف بگردند، ببينند كه چيزي گيرشان مي‌آيد و آن را به مسكن شان بياورند و بخورند.

  انسان‌هاي "همو‌ساپينس" يعني اجداد انسان‌هاي امروزي به اروپا كوچ كردند، آن‌ها كاردان‌تر بودند، جمعيت شان بيشتر بود و مي‌توانستند كه از منابع غذايي به نحو موثرتري استفاده كنند.  نئاندرتال‌ها مجبور شدند كه به نقاط پرت و دور افتاده كه براي زندگي چندان مناسب نبود پناه ببرند و در موقعيتي قرارگرفتند كه نتوانستند با سرعت لازم توليد مثل كنند و جمعيت شان رو به كاهش و نابودي گذاشت.

       در حدود 30 هزار سال پيش نئاندرتال‌ها هنوز وجود داشتند اما در 25 هزار سال پيش به كلي از ميان رفتند. حالا بياييد تصور كنيم كه نئاندرتال‌ها بجا مي‌ماندند و اجداد انسان امروزي از بين مي‌رفتند. اگر چنين اتفاقي مي‌افتاد، به نظر من هيچ دليلي ندارد،كه فكركنيم نئاندرتال‌ها در صورتي كه مجال پيدا مي‌كردند، باز هم نمي‌توانستند در سير تكامل پيش بروند و همان كارهايي را بكنند كه ما كرديم و به همين جايي برسند كه ما رسيديم.

 

 

|لينك ثابت|
نوشته -->سهراب

51- کشف آتش یکشنبه سوم آبان 1388 22:15

 تکامل انسان قسمت بیست و سوم

كشف آتش

         انسان تحت شرايطي آتش را كشف كرد و اين واقعيت را يافته‌هاي باستان‌شناسي به خوبي نشان مي‌دهد. استفاده سنجيده و كنترل شده از آتش مانند اولين ابزارهاي سنگي نشان دهنده آن است كه انسان‌ها از همان آغاز از قدرت مغز تكامل يافته خود آگاهانه براي تغيير و دست‌كاري در محيط زيست استفاده مي‌كردند  

 كشف و استفاده از آتش يكي از مهم‌ترين وقايع سرنوشت ساز در مراحل اوليه‌ي تاريخ بشر است. كارهاي ديگري هم هست كه آگاهانه  و با قصد انجام مي‌گيرد، مثل ساختن خانه كه جانوران ديگري هم كه براي خودشان لانه مي‌سازند بطور  ژنتيكي و غريزي استعداد اين كار را دارند اما مسلما" هيچ جانور ديگري نيست كه بطور ژنتيكي و غريزي استعداد درست كردن آتش را داشته باشد و بديهي است كه درست كردن آتش در مورد انسان استعداد ژنتيكي و غريزي نيست.

       حال ببينيم كه اجداد اوليه ي ما در چه زماني براي اولين بار توانستند آتش روشن كنند؟ البته در مراحل اوليه، انسان كوشيد كه از آتش‌هايي كه بواسطه عوامل طبيعي ايجاد مي‌شد براي مقاصد خود استفاده كند و هنوز تا زماني كه خود بتواند آتش درست كند بايد دوراني دراز را پشت‌سر مي‌گذاشت. اما همين بهره‌گيري از آتش‌هايي كه بواسطه عوامل طبيعي بوجود مي‌آيد در حد خود كاري بود كه مهارت زيادي مي‌خواست و زماني كه انسان اين كار را آغاز كرد دوران بسيار درازي مي‌گذرد. اولين نشانه‌اي كه در مورد بهره‌گيری از آتش موجود است به بيش از يك ميليون سال پيش بر مي‌گردد و محل آن افريقا است و بنابراين مهارت بهره‌گيري از آتش بايد پيش از كوچ‌كردن اجداد اوليه انسان به مناطق سردتر جهان پيدا شده باشد. پس صرفا"براي سازگاري با هواي سرد، انسان طرز بهره‌گيري از آتش را ياد گرفت. اين مهارت را انسان خيلي پيش از آن در خود افريقا در نقاطي از علف زارها كه هوا ي خشك دارد، آموخته بود و شكي نيست كه در اين علف زارها بوجود آمدن آتش بواسطه عوامل طبيعي امري غير عادي نبود به اين ترتيب كاري كه انسان ها ياد گرفتند اين بود كه از آتش بهره بگيرند. آن را حفظ كنند و نگذارند خاموش شود. به احتمال زياد اين آتش‌ها بواسطه‌ي آذرخش بوجود مي‌آمد و انسان‌ها مي‌كوشيدند كه آن‌ها را روشن نگه‌دارند، اين دست‌آوردي بزرگ است. در صحنه‌ي رقابت انسان با جانوران ديگر، عامل ياري دهنده‌ي بسيار مهمي بوده است. اين يكي از چيزهايي است كه به انسان اين امكان را داد كه در زندگي خود روش تازه اي را در پيش بگيرد، و به زيستگاه‌هاي جديدي روي بياورد.  

  استفاده از آتش دومين گام بلندي است(اولين گام بلند ابزار سازي بود) كه انسان در سير تحول خود برداشت. بعد از ساختن ابزارهاي سنگي استفاده از آتش مهم‌ترين تحول بود. چون آتش فقط وسيله‌اي براي پختن نيست بلكه از لحاظ ايجاد خانه و خانواده نقش اساسي دارد و در واقع كانون خانواده بر آن استوار شده است. بيشتر باستان شناسان بر اين عقيده‌اند كه انسان وقتي شروع به معاشرت و هم نشيني كرد كه در مسكن خود آتش‌دان يا اجاقي داشت. افراد دور آتش جمع مي‌شدند و به اين ترتيب همبستگي بيشتري پيدا مي‌كردند. شايد تشكيل خانواده يا در مقياس بزرگ‌تر تشكيل قبيله، از همين داستان اجاق يا آتش‌دان آغاز شده باشد. بنابراين آتش نه تنها از لحاظ پختن غذا اهميت داشته است، بلكه اثر جمعي آن در دور هم جمع كردن افراد و ايجاد واحدهاي اجتماعي به نوبه‌ي خود بسيار مهم بوده است. به اين ترتيب شكي نيست كه آتش كانون اصلي در تجمع انسان‌ها بوده است. بنابراين درست كردن اجاق يا آتش‌دان ابداع و ابتكاري بود كه در زمينه‌ي اجتماعي اعضا، به اندازه‌ي، پيشرفت انسان در زمينه‌ي فن‌آوري اهميت داشت. چون جمع شدن دور آتش براي داستان گويي و رقصيدن و جشن و سرور حتما" در زندگي اجتماعي نخستين جامعه‌هاي انساني، داراي نقش مهمي بوده است.

خلاصه آن‌كه درميان همه‌ي جانوران روي زمين تنها انسان بوده است كه آتش شناخته، پديد آورده،مهار كرده و از آن بهره‌هاي بي‌شماري گرفته است. شايد بتوان گفت كه آتش سمبل بي‌نظير بودن انسان در ميان انواع جانوران است.

 

 اهميت آتش به عنوان يك پديده سودمند از حد نقشي كه كشف كنندگان آن در عصر حجر براي آن يافته بودند بي‌اندازه فراتر رفت. در واقع آتش تا به امروز به نقش موثر خود در پيشرفت‌هاي انسان ادامه داده است.

      آتش در تغييرصورت و كيفيت مواد وسيله‌اي ضروري و اساسي است. از جمله در تبديل ساخته‌هاي گلي به سفالي. البته سرانجام در به كار انداختن دستگاه‌هاي ماشيني، توليد بخار، در عمل موتورهاي مبتني بر بخار، كه انقلاب صنعتي را بوجود آورد. به اين ترتيب چيزهايي كه طي بيش از يك ميليون سال پيش كشف شد پيوسته در حل مشكلات جديد بكار رفت. سفال‌سازي در آغاز عصر كشاورزي، موتورهاي بخار در عصر انقلاب صنعتي، و اين‌ها همه نتايج بعدي ابتكارها و ابداع‌هايي است كه در اعصار بسيار دور صورت گرفته است. رمز اصلي در نقشي كه آتش در جوامع بشري در دوره‌هاي جديدتر داشته است، درجات حرارت آن است. اجداد اوليه انسان نمي‌دانستند كه به چه ترتيب مي‌توان درجه حرارت آتش را بالا برد اما به تدريج به اين موضوع پي‌بردند و در استفاده از آتش امكانات تازه‌اي بوجود آمد اما در ابتدا از خاصيت‌هايي كه در آتش شناخته شده بود، براي مقاصدي محدود استفاده مي‌كردند .

       در حدود 25 هزار سال پيش در بخش مركزي اروپا از آتش براي سفاله كردن اشياي گلي استفاده مي‌كردند. ولي تعجب آور است كه در آن دوره اين كار را براي ساختن ظرف‌هاي سفالي انجام نمي‌دادند بلكه در ساختن آدمك‌هاي با گل پخته، از آتش استفاده مي‌كردند.

بنابراين مي‌توان گفت كه نياز اجتماعي در بهره‌گيري فني از اين خاصيت آتش در آن دوره وجود نداشته است. اين امر حاكي است از يك واقعيت مهم در مورد ابتكارها و ابداع هاست. مثلا" اگر در يك جامعه نيازي به استفاده از ظرف‌هاي سفالي وجود نداشته باشد، در آن صورت پي بردن به خاصيت سفال سازي آتش الزاما"در آن جامعه افراد را به ساختن ظرف‌هاي سفالي وانمي‌دارد. اما در زماني كه اجداد اوليه انسان در حدود 10 هزار سال پيش كار كشاورزي را بطور جدي شروع كردند به ضرورت استفاده از ظرف‌هاي مختلف پي‌بردند. همين كه سفالينه سازي رايج شد. زمينه را براي فن‌هاي جديدي كه مستلزم استفاده از فلزات بود، آماده كرد. ابتدا به ذوب فلزاتي مانند مس و قلع پرداختند و سرانجام در همين چند هزار سال پيش استفاده از آهن كه مهم‌ترين فلز است آغاز شد. تكنيك‌هاي لازم براي ذوب فلزات در واقع دنباله‌ي همان تكنيك‌هاي مربوط به سفالينه سازي است. اگر بخواهيم ظرف‌هاي سفالي را در حد مطلوب حرارت دهيم، ميزان حرارت بايد به حدود 700 تا 800 درجه سانتي‌گراد برسد و مي‌دانيم كه مس در 1083 درجه سانتي‌گراد ذوب مي شود.

 

به اين ترتيب استفاده از درجه حرارت‌هاي بسيار بالا به حيطه‌ي تجربه انسان در مي‌آيد و اين تجربه به نوبه خود پايه‌اي براي بخش مهمي از تجربه‌هاي شيميايي مي‌شود. مصنوعات ديگري مثل شيشه، لعاب و مانند اين‌ها در همين مرحله از پيشرفت در استفاده از آتش، توليد مي‌شود. در طي اين‌هاست كه انسان به ابتكارها و ابداعات فني پيچيده‌تر و پيشرفته‌تري نائل مي‌شود، كه بدون آن‌ها جهان ما هرگز نمي‌توانست به پايه امروز برسد. ذوب فلزات يعني استفاده از آتش براي تغيير شيميايي سنگ‌ها يا كاني‌هاي مس و آهن و توليد فلز در حالت مذاب يا به‌صورت مايعي كه بتوان آن را در قالب‌هاي مختلف ريخت يا با چكش زدن آن را به شكل‌هاي مختلف در آورد. اين يكي از بزرگترين دستاوردهاي فني انسان در دوران ماقبل تاريخ بود و بصورت تكنولوژيي در آمد كه به انسان اين امكان را داد كه بسياري از لوازم را به شكلي كه مي‌خواهد، بسازد. بديهي است كه بدون ذوب فلز  بعيد بود كه بتواند  اين لوازم را با ساير مواد موجود در طبيعت براي كاربردهاي مختلف به شكل‌هاي مورد نظر در آورد.

|لينك ثابت|
نوشته -->سهراب

50-مرد میمونی چيني چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 17:45

مرد میمونی  چيني 

مرد ميمونما چيني تاريخ خبر   5/7/1388

مرد چینی که به دلیل داشتن موهای زیاد، مرد میمونی لقب گرفته، قصد دارد چندین عمل جراحی برای چیدن موها از سطح بدنش انجام دهد.

یو زنگ هوان که 96 درصد از سطح بدنش را موهای زائد پوشانده و هم اکنون دچار افسردگی شدیدی شده، تصمیم گرفته چندین عمل جراحی برای چیدن موهای سطح بدنش انجام دهد.

اين هم دليل ديگري كه دلالت بر اين دارد، اجداد گذشته انسان، ميمون‌هاي آدم‌نمايي بوده‌اند كه طي ميليون‌هاي سال و به تدريج دچار تغييرات ژنتيكي شدند و بصورت امروزي خود در آمدند.

|لينك ثابت|
نوشته -->سهراب

49-آغاز تاريخ بشر شنبه چهارم مهر 1388 23:56

تكامل انسان قسمت بيست و دوم

انسان میمون نماآغاز تاريخ بشر

 

       تاريخ از اينجا آغاز مي‌شود. از جايي در بخش شرقي افريقا از لحظه‌اي كه يكي از اجداد اوليه‌ي انسان يك پاره سنگ از زمين برداشت و شروع به شكل دادن به آن كرد و آن را به صورت يك ابزار سنگي در آورد. با معيار امروز اين كار بسيار ساده و بدوي دانسته مي‌شود. اما همين كار موجب شد كه چيزي به وجود بيايد كه از آن‌چه در طبيعت موجود بود بي‌اندازه كارايي بيشتري داشت. اين اولين ابداع و ابتكار انسان بود و در اين لحظه انسان حركت و سيري را آغاز كرد كه تا به امروز ادامه داشته است. اين سير و حركت ما را از آن جانوران ميمون مانند يعني نخستين اجداد نوع انسان كه اولين ابزارهاي سنگي را ساختند بسيار بسيار دور كرده است.

       اولين ابزارهاي سنگي در اتيوپي پيدا شده و قدمت آن‌ها كه با روش علمي به دست آمده به حدود دو ميليون و پانصد هزار سال پيش بر مي‌گردد. اين‌ها قديم‌ترين ابزار سنگي است . و حتي در مقايسه با همه‌ی ابزارهاي سنگي ديگر بسيار ساده است. اين ابزار‌ها قلوه سنگ‌هاي درشت و بسيار ساده‌اي است كه آن‌هارا از بستر يك رودخانه برداشته‌اند و بعد آن‌ها را شكسته‌اند و براي اين كار از يك پاره سنگ ديگر به صورت چكش استفاده كرده‌اند، سنگ چكشي را در يك دست گرفتند و آن را بر سنگي كه مي‌خواستند از آن ابزار درست كنند، كوبيده‌اند و به اين ترتيب  از اين  سنگ تيكه‌هاي نازك تيغه مانند جدا شد است. وقتي كه پنجه‌ را روي سطح آن مي‌كشيم يك فرو رفتگي جزيي احساس ميكنيم. اين فرو رفتگي مال همان تيكه نازك تيغه مانندي است كه با ضربه‌اي كه بر سنگ وارد كرد‌ اند از آن كنده شده است . اين جور شكستگي‌ها در قلوه سنگ‌ها نشان دهنده‌ي آن است كه با يك سنگ ديگر ضربه‌اي محكم و ماهرانه بر آن‌ها وارد شده است.

 

 

 

       با تجربه‌اي كه دانشمندان در اين زمينه كرده‌اند، فهميده‌اند که در حدود دو سال طول می کشد تا کسی بتواند در اين کار(ساختن تبر سنگی) مهارت پيدا کند. برای اين کار مهارت قابل ملاحظه‌ای لازم است. عملا" سنگ چخماق خيلی تيز است و به همين جهت آدم بايد آن را با دقت و احتياط به کار ببرد. وقتی به صورت ورقه می‌شکند لبه‌ی ورقه خيلی تيز است.

 

 
 توانايی ساختن ابزارهای سنگی چه تغييری در اجداد اوليه‌ی انسان  به وجود آورد؟ بين سه تا دو ميليون سال پيش  يعني در دوره‌اي كه مهارت در ساختن ابزارهاي سنگي تكامل پيدا كرد، در نوعي از پستانداران كه باستان شناسان آن را با نام "همونيك" يا "انسان واره" مي‌شناسند از لحاظ جسمي به تدريج دگرگوني ايجاد شد و تقريبا" به انسان امروزي شباهت بيشتري پيدا كرد.

حالا بعد از سه ميليون سال اگر يكي از آن‌ها زنده مي‌بود و او را مي‌ديديم در باره شكل و قواره‌اش چه مي‌گفتيم؟ اگر امروز آن‌ها را توي خيابان مي‌ديديد، به نظر مثل شامپانزه‌هايي مي‌آمدند كه روي دو پا ايستاده باشند. و ضمنا" دليلي هم در دست نداريم كه بر اساس آن بتوانيم بگوييم كه حالات و رفتار آن‌ها با شمپانزه تفاوتي داشته. جز همين خصوصيت كه مثل انسان امروزي روي دو پا راه مي‌رفته‌اند. اما در دو ميليون سال پيش واقعا" انسان در جريان سازگاري تحول عظيمي پيدا كرد. و تغييراتي بنيادي در ساختمان جسمي او به وجود آمد و سر انجام شكل انسان امروزي به خود گرفت.آن‌ها چه شكل و قيافه‌اي داشتند؟ و رفتارشان چگونه بوده است؟  

       اندازه مغز انسان نسبت به مغز اين اجداد نيمه ميمون نيمه انسان حداقل پنجاه درصد بزرگ‌تر شد و علاوه بر اين اندازه بدن انسان هم افزايش پيدا كرد  و اين تغيير خيلی مهم بود. وزن بدن انسان هم نسبت به اجداد اوليه در حدود پنجاه در صد بيشتر شد. به اين ترتيب اگر فرضا" حالا يكي از اين انسان‌هاي اوليه‌ي دو ميليون سال پيش را از فاصله‌اي مي‌ديديد در نظر شما فرقي با انسان امروزي نداشت. اين طور به نظر مي‌آيد  كه آدم‌هاي عصر حجر قديم پا در ركاب سرعت گذاشته بودند و به تاخت از دايره‌ي طبيعت دور مي‌شدند. در دايره‌ي طبيعت گياهان و جانوران تغيير و تكامل‌شان بسيار آهسته است، و سير تكاملي بيولوژيكي آن‌ها ميليون‌ها سال طول مي‌كشد. اما انسان در جهتي كه آن را تاريخ مي‌ناميم بي‌وقفه مي شتافت و در سير تاريخ  تغييرات بسيار بسيار سريع بود و به اين ترتيب انسان جهاني را كه امروز  در آن زندگي مي‌كنيم بوجود آورد. اما اين ابزارهاي سنگي به اجداد اوليه‌ي ما چه امكاني داد كه توانست نقطه آغاز چنين حركتي در تاريخ زندگي انسان باشد؟

 

 

 

       گفته شده كه كمكي كه اين ابزارها‌ي سنگي به اجداد اوليه‌ي انسان كرد و قدرتي كه به آن‌ها داد حاصل همين عمل بريدن و خردكردن و كوبيدن در زندگي روزمره بود و بايد توجه داشته باشيم  كه آن‌ها در علف زارهاي بخش شرقي افريقا زندگي مي‌كردند . آن‌ها با گروهي از جانوران درنده گوشت‌خوار، مانند كفتار، شير يا سگ‌هاي وحشي و درندگاني از اين قبيل مواجه بودند. محيط زيست آن‌ها از لحاظ انواع جانوران و همين‌طور مواد غذايي گياهي بسيار غني بود. اما انسان‌هاي اوليه از حيث بر خورداري از مواد غذايي تقريبا" در پايين‌ترين مرتبه قرار داشتند. از طرف ديگر جانوران كه براي شكار و خوردن هر چيزي ساختمان دندان‌هايشان مناسب‌تر بود، با رقابت شديد مواجه بودند. مثلا" تصور كنيد كه لاشه‌ي يك حيوان آن جا در علف‌زاری افتاده است؛ جانوران گوشت‌خواري مثل كفتار، شير، پلنگ و يوزپلنگ و مانند اين‌ها تا آنجا كه خواسته‌اند و توانسته‌اند از اين لاشه خورده‌اند؛ اما از اين لاشه، استخوان‌هايي باقي‌مانده كه حتي كفتار‌ها هم با دندان‌هاي بزرگ و محكم‌شان نتوانسته‌اند آن‌ها را بشكنند. البته اجداد اوليه‌ي انسان تفاوت‌شان با اين جانوران اين بود كه تا اندازه‌اي با هوش‌تر بودند، مي‌توانستند يكي از اين استخوان‌هاي بزرگ را بردارند و آن را روي يك تكه سنگ بگذارند و آن وقت با يك ابزار سنگي روي آن بكوبند و در واقع براي شكستن استخوان از يك تكيه‌گاه يا نقطه اتكايي ساده استفاده كنند و همين‌طور از يك اهرم ساده كه در واقع پي بردن به يك قاعده مكانيكي است .اهرم، نقطه اتكا، نيرو.

       با همين اهرم‌هاي ساده و تكيه‌گاه‌هاي ساده مي‌توانستند استخوان‌ها را بشكنند كه جانوران از شكستن آن‌ها با دندان‌هايشان عاجز بودند. تا آن وقت مغز اين استخوان‌ها را كه ماده‌ي غذايي بسيار مفيدي بود بخورند. مغز استخوان از لحاظ پروتئين خيلي غني است و براي تغذيه جانوران يا در واقع انسان واره‌هاي اوليه كه مغز آن‌ها رو به تكامل و بزرگ شدن گذاشته بود، بسيار مفيد بود. همراه با بزرگ شدن مغز اجداد اوليه انسان، تسلط آن‌ها بر محيط زيست شان هم رو به افزايش گذاشت. مي‌توانيم تصور كنيم كه آن‌ها هم مثل ما انسان‌هاي امروزي پيوسته براي يافتن راه‌هاي جديدي كه كار‌آمدتر باشد فكر مي‌كردند و همين توانايي يا همين انگيزه‌ي جبري براي ابتكار و ابداع است كه خصوصيت اصلي نوع انسان را مشخص مي‌كند . همين قوه‌ي ابتكار و ابداع است كه از ما انسان ساخته است.

نقطه شايان توجه در تاريخ تکامل انسان اين است كه اين قوه يا توانايي، چگونه به وجود آمد  و توسعه پيدا كرد؟ اولين نشانه‌هاي عملي آن‌چه بود؟ و چگونه يك ابداع زمينه‌اي براي ابداع ديگر شد؟ و به چه ترتيب در مجموع، به صورت امروزي در آمد؟ بنابر اين پي بردن به اين واقعيت بخش اصلي در شناخت تاريخ تكامل انسان است.

       يكي از مهم‌ترين خصوصياتي كه در تعريف انسان به آن اشاره مي‌شود، بسيار بزرگ بودن اندازه مغز انسان است و همين بزرگي مغز يا كانون شعور و تعقل ما است كه ابتكار و ابداع را ممكن ميكند. بنابراين بخشي از تاريخ و ابداع و ابتكار انسان به جريان تكامل مغز انسان مربوط مي شود، و ساختن ابزارهاي سنگي به عنوان اولين ابتكار در سير تكامل انسان رمز اصلي در همه‌ي جريانات ديگري است كه تا به امروز ادامه داشته است.

 

 

        همين امر در واقع نقطه‌ي آغاز يك تحول بيو‌لو‍‌ژ‌يكي در سير تكامل شد به اين معني كه اجداد اوليه‌ي انسان با تلاش‌هاي خود امكانات داشتن مغز بزرگتر را بوجود آوردند. يكي از اين امكانات يا عوامل نوع تغذيه بود كه مي‌توانست براي مغزهاي بزرگتر مناسب باشد. بافت‌هاي مغزي با هر نوع غذاي ساده‌اي بوجود نمي‌آيد. مغز عضوي است كه ايجاد و رشد آن جريان پيچيده‌اي دارد و مواد غذايي در رشد و تكامل آن بسيار موثر است. البته مغز انسان‌هاي امروزي از مغز انسان واره‌هايي كه در حدود دو ميليون و پانصد هزار سال پيش زندگي مي‌كردند و ابزار‌هاي سنگي مي‌ساختند خيلي بزرگتر است. اما به هرحال، همين هم بسته بودن دو عامل، در تكامل يعني رابطه‌ي بين تكنولوژي ساده و تكامل بيولوژيكي است كه نوعي انسان را در ميان جانوران مشخص مي‌كند. اما سير تغيير و تحول در ابتدا خيلي آهسته بود بطوري كه بررسي‌هاي باستان شناسي نشان مي‌دهد، اولين ابزارهاي سنگي كه ساخته شد ساختن آن‌ها در حدود يك ميليون سال بدون تغيير ادامه داشت. در حدود يك ميليون و پانصد هزار سال پيش بود كه ساختن اولين ابزار سنگي پيشرفته‌تر يعني تبرچه آغاز شد. تبرچه يك سرش پهن و تيز و سر ديگر آن که در دست گرفته مي‌شود، گرد و ضخيم است. تبرچه نسبت به تيغه‌هايي كه با شكستن قلوه سنگ درست مي‌شد، ابزار سنگيي است كه به مراتب كارآمدتر،كه به اجداد اوليه انسان اين امكان را مي‌داد كه آن را با دقت و مهارت بيشتري به كار بگيرند. بطوري كه بر اساس بررسي‌هاي باستان شناسي  در ساختن اين ابزار سنگي هم به مدت يك ميليون سال تقريبا" هيچ تغييري داده نشد. اين تبرچه ابزاري است كه آن را  به راحتي مي‌توان در دست گرفت و بيضي يا گلابي شكل است. و دور تا دور يك سر آن لبه‌ي تيز و تيغه مانند دارد. بسياري از صاحب نظران معتقدند كه براي ساختن تبرچه سنگي و آن هم به اين شكل خاص هدف و فكري در مغز اولين سازندگان آن وجود داشته و با همين هدف و فكر طريقه ساختن آن از مادر به دختر واز پدر به پسر نسلي بعد از نسل ديگر به مدت يك ميليون سال منتقل شده بود .

        ما دقيقا" نمي‌توانيم بگوييم اين تبرچه‌هاي سنگي را براي چه كار‌هايي مي‌ساختند. اما بطوري كه بررسي‌هاي باستان شناسي نشان مي‌دهد با كار پوست كندن جانوران شكار شده و بريدن گوشت آن‌ها ارتباط داشته است. همچنين محل‌هايي را مي‌بينيم كه در آن سنگ‌هاي مناسب براي ساختن ابزار‌هاي سنگي پيدا مي‌شده و اين محل‌ها در واقع كارگاه آن‌ها بوده است. به اين ترتيب با اطلاعاتي كه به دست آمده مي‌توانيم فكر كنيم كه طرز زندگي و كار آن‌ها چگونه بوده است. مي‌شود گفت كه اين تبرچه‌هاي سنگي در واقع كار‌آمد‌ترين ابزاري بود كه اجداد اوليه‌ي انسان ساخته بودند. اين ابزارها در همه جا پيدا شده در افريقاي جنوبي در انگلستان و در سراسر هندوستان در همه‌ي نقاط جهان تعداد زيادي از اين گونه ابزارها پيدا شده است. تبرچه سنگي در واقع نمونه‌ي درخشاني از نخستين ساخته‌هاي انسان است. مي‌توانيم بگوييم كه بين اولين ابزارهاي سنگي عصر حجر و تازه‌ترين نرم‌افزار‌هاي كامپيوتري امروز پيوندي مستقيم وجود دارد و اين قوه ابتكار و ابداع انسان است كه رشته اين ارتباط را تشكيل مي‌دهد. ضمنا" لازم به ياد‌آوري است كه در آن عصرها موجودات انسان مانند ديگري هم زندگي مي‌كردند كه اجداد اوليه‌ي انسان امروزي ناگزير بودند كه در رقابت با آن‌ها تلاش كنند. اين موجودات، مانند اجداد اوليه‌ي انسان با هوش بودند و شايد در ابتدا موفقيت بيشتري هم داشتند، اما قادر نبودند كه در مغزشان رشته پيوند ابتكارها و ابداعات را نگه دارند و دنبال كنند. رشته‌اي كه از دو ميليون و پانصد هزار سال پيش تا به امروز تداوم يافت و انسان را به جايي كه امروز هست رساند

 

 اگر دوره‌ي يك ميليون ساله‌ي بين سه ميليون و دو ميليون سال پيش را در نظر بگيريم در اين دوره انواع گوناگوني از انسان‌هاي اوليه وجود داشته‌اند و بطوري كه تاريخ سير تكامل نشان مي‌دهد، انگار اين نوع‌هاي متفاوت در حركت خود راه‌هاي مختلفي را در پيش مي‌گرفتند و تنها همان نوعي كه اجداد بلافاصله‌ي نوع انسان امروزي بودند توانستند راه مناسب و درست پيدا كنند.

|لينك ثابت|
نوشته -->سهراب

48- انسان میمون نما چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 22:26

انساني كه ويژگي هاي ميمون همراه داردساعت ساعت ده شب شنبه (به وقت ايتاليا) شش سپتامبر 2009  كانال 5 ايتاليا  در برنامه "ركوردهاي جهاني" پسر بچه‌اي همراه مادرش به مردم معرفي كرد. بسياري با ديدن آن متعجب شدند.

 اما با كمي فكر و تعمق مي‌توان به دنبال علت گشت. به سادگي جواب به دست مي آيد.

1- موهاي صورت اين پسر بچه حكايت از روابط خويشاوندي اجداد انسان با آدميان ميمون نما دارد.

 2- در انسان و بقيه موجودات زنده براي انتقال صفات ارثي از والدين به فرزندان، هميشه براي هر صفت ارثي دو ژن دخالت دارند كه يكي به صورت غالب و ديگري به صورت مغلوب عمل مي‌كند. منظور از صفت غالب صفتي است كه در فرزندان ظاهر مي گردد و قابل مشاهده و بررسي است. اما صفت مغلوب صفتي است كه ظاهر نمي‌گردد و به صورت مخفي در ساختمان هسته سلول باقي مي‌ماند. اگر شرايط ارثي و محيطي براي اين ژن مغلوب فراهم گردد، ظاهر مي‌شود.

اين پسر بچه چنين ويژگي‌اي داشته است. يعني صفت مغلوب كه از اجداد گذشته به ارث رسيده، و به صورت مخفي باقي مانده، در شرايط مناسب، ظاهر گرديده است.

 

 

|لينك ثابت|
نوشته -->سهراب

47- چرا امروزه میمون به انسان تبدیل نمی شود؟ چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 16:27

چرا امروزه میمون به انسان تبدیل نمی شود؟

 چرا امروزه میمون به انسان تبدیل نمی شود؟

یک کاربر گرامی پرسش زیر را در میان نهاده است که پاسخ آن را زیر می بینید:

 سئوال:میمون هاى جهان با گذشت قرنهاى متمادى چرا هیچ کدامشان تکامل پیدا نکرده و انسان شوند؟ امروز با دنیاى پیشرفته ارتباطات چرا شنیده نشده است یک میمون براى نمونه تکامل یافته و انسان شده باشد؟ مگر مى شود در یک مرحله از زمان میمون تکامل یابد و انسان شود و بعد توقف پیدا کند و تکامل را از قاموس خود بیرون اندازد؟

 حواب پرسش

 اولا" روش پرسش درست نمی باشد زیرا درباره انسان بدین گونه که شما فکر می کنید نیست که یک میمونی به انسان تبدیل شده است. بلکه وقتی می گوییم میمون، میمون یک نام کلی است که خود دربرگیرنده گوریل، شمپانزه، اوران اوتان، و ... می باشد. که در گذشته دور اجداد انسان کنونی جانداری بوده است از خانواده میمونها و در همان سان می شود گفت پسرعموی گوریل ها و ... که به علت تغییرات ژنیتیکی و محیطی نزدیک 3 میلیون سال پیش با ابزار سازی(شکستن سنگ و تیز کردن آن برای بهره گیری) از پسر عموهای خود فاصله گرفت و به گونه تدریجی و در زمان 5/2 میلیون ساله کاملا" با اجداد گذشته خود فاصله گرفت و در 150 هزار سال پیش به گونه یک انسان به شکل امروزی خود تکامل یافت.

 ثانیا" باید بگویم که شما یک عامل بسیار بسیار بسیار مهم در روند تکاملی موجودات زنده در نظر نمی گیرید و حاضر نیستید که در نظر بگیرید و آن زمان است. برای بررسی هر پدیده ای زمان و مکان باید در نظر گرفته شود وگرنه نظر و دیدگاه ما به کج راهه خواهد رفت. از زمان پایه ریزی سلول نخستین تا کنون 4 میلیارد سال، توجه کنید چهار میلیارد سال می گذرد. اگر این زمان را حتی برای دگرگونی های بسیار جزیی ژنیتیکی درباره موجودات زنده در نظر بگیرید و این را بپذیرید که تغییراتی(دگرگونی های ژنیتیکی) که با محیط زیست سازگارند می توانند از نسلی به نسل دیگر منتقل شوند. دشواری حل شده است. بنابراین، این دگرگونی ها در یک جاندار در مدت مثلا" 100 میلیون سال (نه صد سال زندگی یک کس و نه 10 هزار سال تاریخ آدمیان و نه 20 هزار سال، در برابر 100 میلیون سال اصلا" قابل محاسبه و بررسی نیستند) در نظر بگیرید متوجه سیر تکاملی موجودات زنده خواهید بود.

بنابراین قوانین تکامل زیستی هم اکنون به به جز انسان(چون در انسان به تکامل اجتماعی تبدیل شده است) بدون این که من و شما بخواهیم و یا نخواهیم جریان دارد و هیچ نیرویی نمی تواند مانع از وقوع آن شود.

حال نه در مدت زندگی من و شما و نه در 1000 یا 10000 یا 15000 یا حتی 100000 سال ما نمی توانیم گواه دگرگونی های گسترده ای در زندگی یک نوع جاندار مثلا" میمونها باشیم. ولی اگر زندگی برخی از موجودات زنده (گیاهان و جانوران) در مدت زندگی انسان یا بیشتر مورد بررسی بنهیم خواهیم توانست دگرگونی های جزیی را در آن مشاهده کنیم ولی نباید توقع داشت که چرا در این مدت مثلا" این گربه به گوسفند تبدیل نشده است. که این پرسش بی ربط و بر پایه اصول علمی قرار ندارد.

با یک مثال به پاسخ خاتمه می دهم:

فرض کنید در مدت 10 میلیون سال در یک جاندار یک میلیون تغییر ژنیتیکی که با محیط زیست سازگار بوده است رخ داده باشد. حال اگر این جاندار که نخستین تغیییر ژنیتیکی را در 10 میلیون سال پیش در آن رخ داده داشته باشید. و همین جاندار را در واپسین دگرگونی های ژنیتیکی در دست داشته باشید و هر دو را در کنار هم قرار دهید. با اطمینان خواهید گفت که این دو جاندار از دو گونه متفاوت هستند زیرا تفاوت های بسیاری با هم دارند تا همانندی. یعنی با اطمینان می گوییم که یک نوع جدید به وجود آمده است.

  

|لينك ثابت|
نوشته -->سهراب

46-تكامل انسان قسمت بيست‌و‌يكم چهارشنبه چهارم شهریور 1388 10:54

تكامل انسان قسمت بيست‌و‌يكم

     علم عليه تبعيض نژادي                                  

     تقسيمات نژادي به هيچ‌وجه نقش مهمي در رشد و تكامل انسان ايفا نمي‌كند و نمي‌تواند ايفا كند. تاريخ اجتماع انسان كه از اجتماعات برده‌داري شروع مي‌شود، به طور اساسي تاريخ مبارزات طبقاتي است. دشمنان انسانيت و طرف‌داران استثمار انسان به وسيله انسان، سعي مي‌كنند ثابت كنند كه مبارزه بين نژادها، اساس حركت تاريخ انسان است. اين دسته افراد آگاهانه تاريخ جوامع بشري را دگرگونه جلوه‌گر مي‌سازند.

     افسانه‌ي نژادهاي عالي و پست چيز تازه‌اي نيست. حتي در دروه‌هاي باستاني نيز مردمي كه در جنگ‌ها پيروز مي‌شدند، خود را اغلب نژاد عالي و برتر و ملت مغلوب را نژاد پست‌تر قلمداد مي‌كردند تا بهانه‌اي براي استثمار و نابود كردن آن‌ها به دست آورند. امروزه زيادند افراد و دولت‌هاي كه هنوز افكار نژاد پرستانه را ادامه و تبليغ مي‌كنند. وجود مجلس عوام و اعيان در انگلستان يكي از هزاران نمونه  اعمال نژاد پرستانه است.

     هنگامي كه داروين نخستين بار سرخ پوستان را مشاهده كرد قيافه‌ي آن‌ها اثر عظيمي در وي به جاي گذاشت و او آن‌ها را به عنوان مردمي كه سطح فرهنگ و تمدن‌شان به سطح فرهنگ و تمدن اجداد انساني كنوني شبيه است، توصيف كرد. اما بعد از مطالعه‌ي دقيق‌تر و نزديك‌تر مشاهده كرد كه در اساس رفتار و كردار و خوي و قدرت معنوي و مغزي، آن‌ها شباهت زيادي با مردم انگلستان دارند. داروين از اين امر نتيجه گرفت كه سرخ‌پوستان، سياهان و افراد نژادهاي ديگر با اروپايي‌ها از لحاظ خصوصيات اساسي رواني، تمايلات و عادات شباهت اساسي دارند. او استنتاج‌هاي خود را بر اين واقعيت بنا نهاد كه با در نظر گرفتن شكل پيكان‌هاي سنگي كه از كشورهاي مختلف جمع‌آوري شده و به اعصار مختلف ماقبل تاريخي تعلق دارد، معلوم مي‌شود كه شيوه‌هاي ساختن آن‌ها به طور شگف‌انگيزي به هم شبيه است.

     با در نظر گرفتن اين معلومات علمي واقعي ادعاي طرف‌داران برتري نژادي كه مدعي است نژاد آريايي از لحاظ رواني نسبت به ساير نژادها برتري دارد مطلقا" بي‌اساس است.

     سطح فرهنگ يك ملت به هيچ‌وجه با تركيب نژادي آن ارتباط ندارند. وضع فرهنگ و تمدن ملت‌ها به مجموع شرايط طبيعي و اجتماعي، رشد تاريخي ملت‌ها، دولت‌ها و مراودات آن‌ها مربوط است.

     تقسيم ملت‌ها از روي زبان با تقسيم نژادها مطابقت ندارد. زبان‌ها و نژادها مستقل از يكديگر رشد و تكامل مي‌يابند.       

|لينك ثابت|
نوشته -->سهراب

45- تكامل انسان قسمت بيستم شنبه سوم مرداد 1388 19:11
نژاد انساني

تكامل انسان قسمت بيستم

      نژادها چگونه به وجود آمدند؟

     عامل جدايي نقش بسيار مهمي در تكامل نژادهاي انسان اوليه ايفا كرد. هنگامي كه گروه‌هاي كوچكي كه از لحاظ جسماني به هم شبيه بودند در زمين پراكنده شدند و خود را در مناطقي يافتند كه شرايط طبيعي كاملا" متفاوتي داشت. وقتي كه در يك مدت طولاني در منطقه‌اي مستقر شدند، ديگر قادر نبودند كه با ساير گروه‌ها تماس پيدا كنند، و در نتيجه كاملا" طبيعي بود كه در هزاران و ده‌ها هزار سال زندگي جداگانه تحت تاثير شرايط طبيعي، اجتماعي، خصوصيات فيزيولوژيكي و كالبدي آن‌ها در جهت‌هاي مختلف رشد كند. تحت اين شرايط حتي تغييرات كوچك و مختصري كه همه در يك جهت در ساختمان جسماني آن‌ها پيش مي‌آمد، از نسلي به نسل ديگر افزايش يافت و يك‌پارچه و ثابت شد. گروه‌هاي مختلف رفته رفته تفاوت‌شان مخصوصا" در تعدادي از مشخصات قيافه زياد شد كه براي تشخيص قرابت قبيله‌اي چيز كم اهميتي نبود.

     حتي در انسان كنوني جريان تشكيل نژاد تحت تاثير جدايي طبيعي هنوز در بعضي از قسمت‌هاي جهان مشاهده مي‌گردد.

     عامل ديگر؛ در زمان‌هاي بسيار قديم تكامل پيشرونده‌اي در اجتماع انسان وجود داشت ولو اين كه بسيار كند بود، نيروهاي توليدي رشد كرد، گروه‌هاي انسان‌ها از لحاظ تعداد بيشتر شدند، و بعضي از نژاد‌ها رفته رفته با نژادهاي ديگر تماس‌هاي بيشتري برقرار كردند. گروه‌هاي انسان اكنون ديگر به جاي جدايي و انزوا رفته رفته با يكديگر آزادانه‌تر آميزش و ازدواج مي‌كردند كه عامل قطعي در به وجود آمدن نژاده‌هاي جديد بود. اما اثر اين عامل بيشتر به تشكيل گروه‌هاي مختلط نژادي منجر شد و هنوز هم ادامه دارد.

     درجه عالي سازش بدن با كار موجب تسهيل ظهور انسان كنوني با وضع جسماني مشخص و منحصر بفردش شد و نژادها را هماهنگ و يكنواخت كرد.

     در طي زمان نژادهاي مختلف تحت تاثير آميزش و اختلاط با يكديگر واقع شدند. اين اختلاط نژادي مخصوصا" طي ده تا پانزده هزار سال گذشته بسيار شديد بوده است. از زمان كريستف‌كلمب كه در 1492 ميلادي به كشف آمريكا نائل شد، اختلاط نژادي به حدي زياد شده است كه ديگر نمي‌توان يك نژاد "خالص" در جايي پيدا كرد. بشر به طور كلي كم‌وبيش نژاد مخلوطي را تشكيل مي‌دهد: امروزه ده‌ها ميليون نفر در جهان يافت مي‌شود كه نمي‌توان آن‌ها را به يك نژاد بزرگ منسوب كرد.

     قرابت خوني زيادتر بين مردم به علت اختلاط، اختلافات جسماني آن‌ها را تا حد زيادي كاسته است. اختلاط نژادها بدون شك در تكامل انسان نقش مهمي ايفا كرده است، و به وحدت انسان براي اين كه به صورت يك واحد بيولوژيكي در آيد، كمك كرده است. چنان كه از لحاظ كيفي با نوع ميمون‌هاي آدم‌نماي عالي كه جد انسان اوليه محسوب مي‌شود فرق دارد.

     ادامه موارد فوق در آينده تاييد مي‌كند كه: "اختلافات نژادي بايد در جريان تكامل تاريخي محو شود و محو خواهد شد."

 

|لينك ثابت|
نوشته -->سهراب

44- کشف سه گونه جدید دایناسور در ماه ژوئن 2009 چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 19:8

دايناسورکشف سه گونه جدید دایناسور در ماه ژوئن 2009 

دیرین شناسان در استرالیا اعلام کرده اند که با بررسی و آزمایش فسیل های کشف شده در منطقه کوئینزلند، 3 گونه جدید دایناسور شناسایی شده اند.

دیرین شناسان یکی از دایناسورهای کشف شده را گوشتخواری ترسناک توصیف کرده اند که هر یک از پنجه هایش سه ناخن تیز دارد. دو دایناسور دیگر گیاهخوار هستند که یکی از آنها موجودی قدبلند و شبیه زرافه و دیگری موجودی کوتوله و شبیه اسب آبی توصیف شده است.

قدمت فسیل های کشف شده، به اواسط دوره زمین شناختی کرتاسه، یعنی نزدیک به یکصد میلیون سال پیش برمی گردد.
 
فسیل های  دایناسور گوشتخوار و یکی از دایناسورهای گیاهخوار  که احتمالا شکارچی و شکار بوده اند، در کنار هم و در اعماق مردابی قدیمی و 98 میلیون ساله کشف شده اند.

 جان لانگ، دیرین شناس موزه ویکتوریا   این یافته ها را "شگفت انگیز" خواند. او گفت که با این یافته ها، استرالیا برای اولین بار از سال 1981 میلادی، وارد نقشه بین المللی اکتشاف دایناسورهای عظیم الجثه شد.

در سال 1981 میلادی، برای اولین بار کشف موتابراساروس، بزرگترین دایناسور چهارپایی که می تواند روی دوپای عقبش بایستد، اعلام شد.

 

 

 

|لينك ثابت|
نوشته -->سهراب

طراح قالب

All Rights Reserved 2005-2007 © By Frees.blogfa.com »