|
تکامل انسان قسمت بیست و سوم |
كشف آتش
انسان تحت شرايطي آتش را كشف كرد و اين واقعيت را يافتههاي باستانشناسي به خوبي نشان ميدهد. استفاده سنجيده و كنترل شده از آتش مانند اولين ابزارهاي سنگي نشان دهنده آن است كه انسانها از همان آغاز از قدرت مغز تكامل يافته خود آگاهانه براي تغيير و دستكاري در محيط زيست استفاده ميكردند
كشف و استفاده از آتش يكي از مهمترين وقايع سرنوشت ساز در مراحل اوليهي تاريخ بشر است. كارهاي ديگري هم هست كه آگاهانه و با قصد انجام ميگيرد، مثل ساختن خانه كه جانوران ديگري هم كه براي خودشان لانه ميسازند بطور ژنتيكي و غريزي استعداد اين كار را دارند اما مسلما" هيچ جانور ديگري نيست كه بطور ژنتيكي و غريزي استعداد درست كردن آتش را داشته باشد و بديهي است كه درست كردن آتش در مورد انسان استعداد ژنتيكي و غريزي نيست.
حال ببينيم كه اجداد اوليه ي ما در چه زماني براي اولين بار توانستند آتش روشن كنند؟ البته در مراحل اوليه، انسان كوشيد كه از آتشهايي كه بواسطه عوامل طبيعي ايجاد ميشد براي مقاصد خود استفاده كند و هنوز تا زماني كه خود بتواند آتش درست كند بايد دوراني دراز را پشتسر ميگذاشت. اما همين بهرهگيري از آتشهايي كه بواسطه عوامل طبيعي بوجود ميآيد در حد خود كاري بود كه مهارت زيادي ميخواست و زماني كه انسان اين كار را آغاز كرد دوران بسيار درازي ميگذرد. اولين نشانهاي كه در مورد بهرهگيری از آتش موجود است به بيش از يك ميليون سال پيش بر ميگردد و محل آن افريقا است و بنابراين مهارت بهرهگيري از آتش بايد پيش از كوچكردن اجداد اوليه انسان به مناطق سردتر جهان پيدا شده باشد. پس صرفا"براي سازگاري با هواي سرد، انسان طرز بهرهگيري از آتش را ياد گرفت. اين مهارت را انسان خيلي پيش از آن در خود افريقا در نقاطي از علف زارها كه هوا ي خشك دارد، آموخته بود و شكي نيست كه در اين علف زارها بوجود آمدن آتش بواسطه عوامل طبيعي امري غير عادي نبود به اين ترتيب كاري كه انسان ها ياد گرفتند اين بود كه از آتش بهره بگيرند. آن را حفظ كنند و نگذارند خاموش شود. به احتمال زياد اين آتشها بواسطهي آذرخش بوجود ميآمد و انسانها ميكوشيدند كه آنها را روشن نگهدارند، اين دستآوردي بزرگ است. در صحنهي رقابت انسان با جانوران ديگر، عامل ياري دهندهي بسيار مهمي بوده است. اين يكي از چيزهايي است كه به انسان اين امكان را داد كه در زندگي خود روش تازه اي را در پيش بگيرد، و به زيستگاههاي جديدي روي بياورد.
استفاده از آتش دومين گام بلندي است(اولين گام بلند ابزار سازي بود) كه انسان در سير تحول خود برداشت. بعد از ساختن ابزارهاي سنگي استفاده از آتش مهمترين تحول بود. چون آتش فقط وسيلهاي براي پختن نيست بلكه از لحاظ ايجاد خانه و خانواده نقش اساسي دارد و در واقع كانون خانواده بر آن استوار شده است. بيشتر باستان شناسان بر اين عقيدهاند كه انسان وقتي شروع به معاشرت و هم نشيني كرد كه در مسكن خود آتشدان يا اجاقي داشت. افراد دور آتش جمع ميشدند و به اين ترتيب همبستگي بيشتري پيدا ميكردند. شايد تشكيل خانواده يا در مقياس بزرگتر تشكيل قبيله، از همين داستان اجاق يا آتشدان آغاز شده باشد. بنابراين آتش نه تنها از لحاظ پختن غذا اهميت داشته است، بلكه اثر جمعي آن در دور هم جمع كردن افراد و ايجاد واحدهاي اجتماعي به نوبهي خود بسيار مهم بوده است. به اين ترتيب شكي نيست كه آتش كانون اصلي در تجمع انسانها بوده است. بنابراين درست كردن اجاق يا آتشدان ابداع و ابتكاري بود كه در زمينهي اجتماعي اعضا، به اندازهي، پيشرفت انسان در زمينهي فنآوري اهميت داشت. چون جمع شدن دور آتش براي داستان گويي و رقصيدن و جشن و سرور حتما" در زندگي اجتماعي نخستين جامعههاي انساني، داراي نقش مهمي بوده است.
خلاصه آنكه درميان همهي جانوران روي زمين تنها انسان بوده است كه آتش شناخته، پديد آورده،مهار كرده و از آن بهرههاي بيشماري گرفته است. شايد بتوان گفت كه آتش سمبل بينظير بودن انسان در ميان انواع جانوران است.
|
|
آتش در تغييرصورت و كيفيت مواد وسيلهاي ضروري و اساسي است. از جمله در تبديل ساختههاي گلي به سفالي. البته سرانجام در به كار انداختن دستگاههاي ماشيني، توليد بخار، در عمل موتورهاي مبتني بر بخار، كه انقلاب صنعتي را بوجود آورد. به اين ترتيب چيزهايي كه طي بيش از يك ميليون سال پيش كشف شد پيوسته در حل مشكلات جديد بكار رفت. سفالسازي در آغاز عصر كشاورزي، موتورهاي بخار در عصر انقلاب صنعتي، و اينها همه نتايج بعدي ابتكارها و ابداعهايي است كه در اعصار بسيار دور صورت گرفته است. رمز اصلي در نقشي كه آتش در جوامع بشري در دورههاي جديدتر داشته است، درجات حرارت آن است. اجداد اوليه انسان نميدانستند كه به چه ترتيب ميتوان درجه حرارت آتش را بالا برد اما به تدريج به اين موضوع پيبردند و در استفاده از آتش امكانات تازهاي بوجود آمد اما در ابتدا از خاصيتهايي كه در آتش شناخته شده بود، براي مقاصدي محدود استفاده ميكردند .
در حدود 25 هزار سال پيش در بخش مركزي اروپا از آتش براي سفاله كردن اشياي گلي استفاده ميكردند. ولي تعجب آور است كه در آن دوره اين كار را براي ساختن ظرفهاي سفالي انجام نميدادند بلكه در ساختن آدمكهاي با گل پخته، از آتش استفاده ميكردند.
بنابراين ميتوان گفت كه نياز اجتماعي در بهرهگيري فني از اين خاصيت آتش در آن دوره وجود نداشته است. اين امر حاكي است از يك واقعيت مهم در مورد ابتكارها و ابداع هاست. مثلا" اگر در يك جامعه نيازي به استفاده از ظرفهاي سفالي وجود نداشته باشد، در آن صورت پي بردن به خاصيت سفال سازي آتش الزاما"در آن جامعه افراد را به ساختن ظرفهاي سفالي وانميدارد. اما در زماني كه اجداد اوليه انسان در حدود 10 هزار سال پيش كار كشاورزي را بطور جدي شروع كردند به ضرورت استفاده از ظرفهاي مختلف پيبردند. همين كه سفالينه سازي رايج شد. زمينه را براي فنهاي جديدي كه مستلزم استفاده از فلزات بود، آماده كرد. ابتدا به ذوب فلزاتي مانند مس و قلع پرداختند و سرانجام در همين چند هزار سال پيش استفاده از آهن كه مهمترين فلز است آغاز شد. تكنيكهاي لازم براي ذوب فلزات در واقع دنبالهي همان تكنيكهاي مربوط به سفالينه سازي است. اگر بخواهيم ظرفهاي سفالي را در حد مطلوب حرارت دهيم، ميزان حرارت بايد به حدود 700 تا 800 درجه سانتيگراد برسد و ميدانيم كه مس در 1083 درجه سانتيگراد ذوب مي شود.
|
|
مرد میمونی چيني
تاريخ خبر 5/7/1388
مرد چینی که به دلیل داشتن موهای زیاد، مرد میمونی لقب گرفته، قصد دارد چندین عمل جراحی برای چیدن موها از سطح بدنش انجام دهد.
یو زنگ هوان که 96 درصد از سطح بدنش را موهای زائد پوشانده و هم اکنون دچار افسردگی شدیدی شده، تصمیم گرفته چندین عمل جراحی برای چیدن موهای سطح بدنش انجام دهد.
اين هم دليل ديگري كه دلالت بر اين دارد، اجداد گذشته انسان، ميمونهاي آدمنمايي بودهاند كه طي ميليونهاي سال و به تدريج دچار تغييرات ژنتيكي شدند و بصورت امروزي خود در آمدند.
تكامل انسان قسمت بيست و دوم
آغاز تاريخ بشر
تاريخ از اينجا آغاز ميشود. از جايي در بخش شرقي افريقا از لحظهاي كه يكي از اجداد اوليهي انسان يك پاره سنگ از زمين برداشت و شروع به شكل دادن به آن كرد و آن را به صورت يك ابزار سنگي در آورد. با معيار امروز اين كار بسيار ساده و بدوي دانسته ميشود. اما همين كار موجب شد كه چيزي به وجود بيايد كه از آنچه در طبيعت موجود بود بياندازه كارايي بيشتري داشت. اين اولين ابداع و ابتكار انسان بود و در اين لحظه انسان حركت و سيري را آغاز كرد كه تا به امروز ادامه داشته است. اين سير و حركت ما را از آن جانوران ميمون مانند يعني نخستين اجداد نوع انسان كه اولين ابزارهاي سنگي را ساختند بسيار بسيار دور كرده است.
اولين ابزارهاي سنگي در اتيوپي پيدا شده و قدمت آنها كه با روش علمي به دست آمده به حدود دو ميليون و پانصد هزار سال پيش بر ميگردد. اينها قديمترين ابزار سنگي است . و حتي در مقايسه با همهی ابزارهاي سنگي ديگر بسيار ساده است. اين ابزارها قلوه سنگهاي درشت و بسيار سادهاي است كه آنهارا از بستر يك رودخانه برداشتهاند و بعد آنها را شكستهاند و براي اين كار از يك پاره سنگ ديگر به صورت چكش استفاده كردهاند، سنگ چكشي را در يك دست گرفتند و آن را بر سنگي كه ميخواستند از آن ابزار درست كنند، كوبيدهاند و به اين ترتيب از اين سنگ تيكههاي نازك تيغه مانند جدا شد است. وقتي كه پنجه را روي سطح آن ميكشيم يك فرو رفتگي جزيي احساس ميكنيم. اين فرو رفتگي مال همان تيكه نازك تيغه مانندي است كه با ضربهاي كه بر سنگ وارد كرد اند از آن كنده شده است . اين جور شكستگيها در قلوه سنگها نشان دهندهي آن است كه با يك سنگ ديگر ضربهاي محكم و ماهرانه بر آنها وارد شده است.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
حالا بعد از سه ميليون سال اگر يكي از آنها زنده ميبود و او را ميديديم در باره شكل و قوارهاش چه ميگفتيم؟ اگر امروز آنها را توي خيابان ميديديد، به نظر مثل شامپانزههايي ميآمدند كه روي دو پا ايستاده باشند. و ضمنا" دليلي هم در دست نداريم كه بر اساس آن بتوانيم بگوييم كه حالات و رفتار آنها با شمپانزه تفاوتي داشته. جز همين خصوصيت كه مثل انسان امروزي روي دو پا راه ميرفتهاند. اما در دو ميليون سال پيش واقعا" انسان در جريان سازگاري تحول عظيمي پيدا كرد. و تغييراتي بنيادي در ساختمان جسمي او به وجود آمد و سر انجام شكل انسان امروزي به خود گرفت.آنها چه شكل و قيافهاي داشتند؟ و رفتارشان چگونه بوده است؟
اندازه مغز انسان نسبت به مغز اين اجداد نيمه ميمون نيمه انسان حداقل پنجاه درصد بزرگتر شد و علاوه بر اين اندازه بدن انسان هم افزايش پيدا كرد و اين تغيير خيلی مهم بود. وزن بدن انسان هم نسبت به اجداد اوليه در حدود پنجاه در صد بيشتر شد. به اين ترتيب اگر فرضا" حالا يكي از اين انسانهاي اوليهي دو ميليون سال پيش را از فاصلهاي ميديديد در نظر شما فرقي با انسان امروزي نداشت. اين طور به نظر ميآيد كه آدمهاي عصر حجر قديم پا در ركاب سرعت گذاشته بودند و به تاخت از دايرهي طبيعت دور ميشدند. در دايرهي طبيعت گياهان و جانوران تغيير و تكاملشان بسيار آهسته است، و سير تكاملي بيولوژيكي آنها ميليونها سال طول ميكشد. اما انسان در جهتي كه آن را تاريخ ميناميم بيوقفه مي شتافت و در سير تاريخ تغييرات بسيار بسيار سريع بود و به اين ترتيب انسان جهاني را كه امروز در آن زندگي ميكنيم بوجود آورد. اما اين ابزارهاي سنگي به اجداد اوليهي ما چه امكاني داد كه توانست نقطه آغاز چنين حركتي در تاريخ زندگي انسان باشد؟
|
|
|
|
|
|
با همين اهرمهاي ساده و تكيهگاههاي ساده ميتوانستند استخوانها را بشكنند كه جانوران از شكستن آنها با دندانهايشان عاجز بودند. تا آن وقت مغز اين استخوانها را كه مادهي غذايي بسيار مفيدي بود بخورند. مغز استخوان از لحاظ پروتئين خيلي غني است و براي تغذيه جانوران يا در واقع انسان وارههاي اوليه كه مغز آنها رو به تكامل و بزرگ شدن گذاشته بود، بسيار مفيد بود. همراه با بزرگ شدن مغز اجداد اوليه انسان، تسلط آنها بر محيط زيست شان هم رو به افزايش گذاشت. ميتوانيم تصور كنيم كه آنها هم مثل ما انسانهاي امروزي پيوسته براي يافتن راههاي جديدي كه كارآمدتر باشد فكر ميكردند و همين توانايي يا همين انگيزهي جبري براي ابتكار و ابداع است كه خصوصيت اصلي نوع انسان را مشخص ميكند . همين قوهي ابتكار و ابداع است كه از ما انسان ساخته است.
نقطه شايان توجه در تاريخ تکامل انسان اين است كه اين قوه يا توانايي، چگونه به وجود آمد و توسعه پيدا كرد؟ اولين نشانههاي عملي آنچه بود؟ و چگونه يك ابداع زمينهاي براي ابداع ديگر شد؟ و به چه ترتيب در مجموع، به صورت امروزي در آمد؟ بنابر اين پي بردن به اين واقعيت بخش اصلي در شناخت تاريخ تكامل انسان است.
يكي از مهمترين خصوصياتي كه در تعريف انسان به آن اشاره ميشود، بسيار بزرگ بودن اندازه مغز انسان است و همين بزرگي مغز يا كانون شعور و تعقل ما است كه ابتكار و ابداع را ممكن ميكند. بنابراين بخشي از تاريخ و ابداع و ابتكار انسان به جريان تكامل مغز انسان مربوط مي شود، و ساختن ابزارهاي سنگي به عنوان اولين ابتكار در سير تكامل انسان رمز اصلي در همهي جريانات ديگري است كه تا به امروز ادامه داشته است.
|
|
|
|
ما دقيقا" نميتوانيم بگوييم اين تبرچههاي سنگي را براي چه كارهايي ميساختند. اما بطوري كه بررسيهاي باستان شناسي نشان ميدهد با كار پوست كندن جانوران شكار شده و بريدن گوشت آنها ارتباط داشته است. همچنين محلهايي را ميبينيم كه در آن سنگهاي مناسب براي ساختن ابزارهاي سنگي پيدا ميشده و اين محلها در واقع كارگاه آنها بوده است. به اين ترتيب با اطلاعاتي كه به دست آمده ميتوانيم فكر كنيم كه طرز زندگي و كار آنها چگونه بوده است. ميشود گفت كه اين تبرچههاي سنگي در واقع كارآمدترين ابزاري بود كه اجداد اوليهي انسان ساخته بودند. اين ابزارها در همه جا پيدا شده در افريقاي جنوبي در انگلستان و در سراسر هندوستان در همهي نقاط جهان تعداد زيادي از اين گونه ابزارها پيدا شده است. تبرچه سنگي در واقع نمونهي درخشاني از نخستين ساختههاي انسان است. ميتوانيم بگوييم كه بين اولين ابزارهاي سنگي عصر حجر و تازهترين نرمافزارهاي كامپيوتري امروز پيوندي مستقيم وجود دارد و اين قوه ابتكار و ابداع انسان است كه رشته اين ارتباط را تشكيل ميدهد. ضمنا" لازم به يادآوري است كه در آن عصرها موجودات انسان مانند ديگري هم زندگي ميكردند كه اجداد اوليهي انسان امروزي ناگزير بودند كه در رقابت با آنها تلاش كنند. اين موجودات، مانند اجداد اوليهي انسان با هوش بودند و شايد در ابتدا موفقيت بيشتري هم داشتند، اما قادر نبودند كه در مغزشان رشته پيوند ابتكارها و ابداعات را نگه دارند و دنبال كنند. رشتهاي كه از دو ميليون و پانصد هزار سال پيش تا به امروز تداوم يافت و انسان را به جايي كه امروز هست رساند
|
|
ساعت ساعت ده شب شنبه (به وقت ايتاليا) شش سپتامبر 2009 كانال 5 ايتاليا در برنامه "ركوردهاي جهاني" پسر بچهاي همراه مادرش به مردم معرفي كرد. بسياري با ديدن آن متعجب شدند.
اما با كمي فكر و تعمق ميتوان به دنبال علت گشت. به سادگي جواب به دست مي آيد.
1- موهاي صورت اين پسر بچه حكايت از روابط خويشاوندي اجداد انسان با آدميان ميمون نما دارد.
2- در انسان و بقيه موجودات زنده براي انتقال صفات ارثي از والدين به فرزندان، هميشه براي هر صفت ارثي دو ژن دخالت دارند كه يكي به صورت غالب و ديگري به صورت مغلوب عمل ميكند. منظور از صفت غالب صفتي است كه در فرزندان ظاهر مي گردد و قابل مشاهده و بررسي است. اما صفت مغلوب صفتي است كه ظاهر نميگردد و به صورت مخفي در ساختمان هسته سلول باقي ميماند. اگر شرايط ارثي و محيطي براي اين ژن مغلوب فراهم گردد، ظاهر ميشود.
اين پسر بچه چنين ويژگياي داشته است. يعني صفت مغلوب كه از اجداد گذشته به ارث رسيده، و به صورت مخفي باقي مانده، در شرايط مناسب، ظاهر گرديده است.
چرا امروزه میمون به انسان تبدیل نمی شود؟ 
چرا امروزه میمون به انسان تبدیل نمی شود؟
یک کاربر گرامی پرسش زیر را در میان نهاده است که پاسخ آن را زیر می بینید:
سئوال:میمون هاى جهان با گذشت قرنهاى متمادى چرا هیچ کدامشان تکامل پیدا نکرده و انسان شوند؟ امروز با دنیاى پیشرفته ارتباطات چرا شنیده نشده است یک میمون براى نمونه تکامل یافته و انسان شده باشد؟ مگر مى شود در یک مرحله از زمان میمون تکامل یابد و انسان شود و بعد توقف پیدا کند و تکامل را از قاموس خود بیرون اندازد؟
حواب پرسش
اولا" روش پرسش درست نمی باشد زیرا درباره انسان بدین گونه که شما فکر می کنید نیست که یک میمونی به انسان تبدیل شده است. بلکه وقتی می گوییم میمون، میمون یک نام کلی است که خود دربرگیرنده گوریل، شمپانزه، اوران اوتان، و ... می باشد. که در گذشته دور اجداد انسان کنونی جانداری بوده است از خانواده میمونها و در همان سان می شود گفت پسرعموی گوریل ها و ... که به علت تغییرات ژنیتیکی و محیطی نزدیک 3 میلیون سال پیش با ابزار سازی(شکستن سنگ و تیز کردن آن برای بهره گیری) از پسر عموهای خود فاصله گرفت و به گونه تدریجی و در زمان 5/2 میلیون ساله کاملا" با اجداد گذشته خود فاصله گرفت و در 150 هزار سال پیش به گونه یک انسان به شکل امروزی خود تکامل یافت.
ثانیا" باید بگویم که شما یک عامل بسیار بسیار بسیار مهم در روند تکاملی موجودات زنده در نظر نمی گیرید و حاضر نیستید که در نظر بگیرید و آن زمان است. برای بررسی هر پدیده ای زمان و مکان باید در نظر گرفته شود وگرنه نظر و دیدگاه ما به کج راهه خواهد رفت. از زمان پایه ریزی سلول نخستین تا کنون 4 میلیارد سال، توجه کنید چهار میلیارد سال می گذرد. اگر این زمان را حتی برای دگرگونی های بسیار جزیی ژنیتیکی درباره موجودات زنده در نظر بگیرید و این را بپذیرید که تغییراتی(دگرگونی های ژنیتیکی) که با محیط زیست سازگارند می توانند از نسلی به نسل دیگر منتقل شوند. دشواری حل شده است. بنابراین، این دگرگونی ها در یک جاندار در مدت مثلا" 100 میلیون سال (نه صد سال زندگی یک کس و نه 10 هزار سال تاریخ آدمیان و نه 20 هزار سال، در برابر 100 میلیون سال اصلا" قابل محاسبه و بررسی نیستند) در نظر بگیرید متوجه سیر تکاملی موجودات زنده خواهید بود.
بنابراین قوانین تکامل زیستی هم اکنون به به جز انسان(چون در انسان به تکامل اجتماعی تبدیل شده است) بدون این که من و شما بخواهیم و یا نخواهیم جریان دارد و هیچ نیرویی نمی تواند مانع از وقوع آن شود.
حال نه در مدت زندگی من و شما و نه در 1000 یا 10000 یا 15000 یا حتی 100000 سال ما نمی توانیم گواه دگرگونی های گسترده ای در زندگی یک نوع جاندار مثلا" میمونها باشیم. ولی اگر زندگی برخی از موجودات زنده (گیاهان و جانوران) در مدت زندگی انسان یا بیشتر مورد بررسی بنهیم خواهیم توانست دگرگونی های جزیی را در آن مشاهده کنیم ولی نباید توقع داشت که چرا در این مدت مثلا" این گربه به گوسفند تبدیل نشده است. که این پرسش بی ربط و بر پایه اصول علمی قرار ندارد.
با یک مثال به پاسخ خاتمه می دهم:
فرض کنید در مدت 10 میلیون سال در یک جاندار یک میلیون تغییر ژنیتیکی که با محیط زیست سازگار بوده است رخ داده باشد. حال اگر این جاندار که نخستین تغیییر ژنیتیکی را در 10 میلیون سال پیش در آن رخ داده داشته باشید. و همین جاندار را در واپسین دگرگونی های ژنیتیکی در دست داشته باشید و هر دو را در کنار هم قرار دهید. با اطمینان خواهید گفت که این دو جاندار از دو گونه متفاوت هستند زیرا تفاوت های بسیاری با هم دارند تا همانندی. یعنی با اطمینان می گوییم که یک نوع جدید به وجود آمده است.
|
تكامل انسان قسمت بيستويكم |
علم عليه تبعيض نژادي
تقسيمات نژادي به هيچوجه نقش مهمي در رشد و تكامل انسان ايفا نميكند و نميتواند ايفا كند. تاريخ اجتماع انسان كه از اجتماعات بردهداري شروع ميشود، به طور اساسي تاريخ مبارزات طبقاتي است. دشمنان انسانيت و طرفداران استثمار انسان به وسيله انسان، سعي ميكنند ثابت كنند كه مبارزه بين نژادها، اساس حركت تاريخ انسان است. اين دسته افراد آگاهانه تاريخ جوامع بشري را دگرگونه جلوهگر ميسازند.
افسانهي نژادهاي عالي و پست چيز تازهاي نيست. حتي در دروههاي باستاني نيز مردمي كه در جنگها پيروز ميشدند، خود را اغلب نژاد عالي و برتر و ملت مغلوب را نژاد پستتر قلمداد ميكردند تا بهانهاي براي استثمار و نابود كردن آنها به دست آورند. امروزه زيادند افراد و دولتهاي كه هنوز افكار نژاد پرستانه را ادامه و تبليغ ميكنند. وجود مجلس عوام و اعيان در انگلستان يكي از هزاران نمونه اعمال نژاد پرستانه است.
هنگامي كه داروين نخستين بار سرخ پوستان را مشاهده كرد قيافهي آنها اثر عظيمي در وي به جاي گذاشت و او آنها را به عنوان مردمي كه سطح فرهنگ و تمدنشان به سطح فرهنگ و تمدن اجداد انساني كنوني شبيه است، توصيف كرد. اما بعد از مطالعهي دقيقتر و نزديكتر مشاهده كرد كه در اساس رفتار و كردار و خوي و قدرت معنوي و مغزي، آنها شباهت زيادي با مردم انگلستان دارند. داروين از اين امر نتيجه گرفت كه سرخپوستان، سياهان و افراد نژادهاي ديگر با اروپاييها از لحاظ خصوصيات اساسي رواني، تمايلات و عادات شباهت اساسي دارند. او استنتاجهاي خود را بر اين واقعيت بنا نهاد كه با در نظر گرفتن شكل پيكانهاي سنگي كه از كشورهاي مختلف جمعآوري شده و به اعصار مختلف ماقبل تاريخي تعلق دارد، معلوم ميشود كه شيوههاي ساختن آنها به طور شگفانگيزي به هم شبيه است.
با در نظر گرفتن اين معلومات علمي واقعي ادعاي طرفداران برتري نژادي كه مدعي است نژاد آريايي از لحاظ رواني نسبت به ساير نژادها برتري دارد مطلقا" بياساس است.
سطح فرهنگ يك ملت به هيچوجه با تركيب نژادي آن ارتباط ندارند. وضع فرهنگ و تمدن ملتها به مجموع شرايط طبيعي و اجتماعي، رشد تاريخي ملتها، دولتها و مراودات آنها مربوط است.
تقسيم ملتها از روي زبان با تقسيم نژادها مطابقت ندارد. زبانها و نژادها مستقل از يكديگر رشد و تكامل مييابند.
|
تكامل انسان قسمت بيستم |
نژادها چگونه به وجود آمدند؟
عامل جدايي نقش بسيار مهمي در تكامل نژادهاي انسان اوليه ايفا كرد. هنگامي كه گروههاي كوچكي كه از لحاظ جسماني به هم شبيه بودند در زمين پراكنده شدند و خود را در مناطقي يافتند كه شرايط طبيعي كاملا" متفاوتي داشت. وقتي كه در يك مدت طولاني در منطقهاي مستقر شدند، ديگر قادر نبودند كه با ساير گروهها تماس پيدا كنند، و در نتيجه كاملا" طبيعي بود كه در هزاران و دهها هزار سال زندگي جداگانه تحت تاثير شرايط طبيعي، اجتماعي، خصوصيات فيزيولوژيكي و كالبدي آنها در جهتهاي مختلف رشد كند. تحت اين شرايط حتي تغييرات كوچك و مختصري كه همه در يك جهت در ساختمان جسماني آنها پيش ميآمد، از نسلي به نسل ديگر افزايش يافت و يكپارچه و ثابت شد. گروههاي مختلف رفته رفته تفاوتشان مخصوصا" در تعدادي از مشخصات قيافه زياد شد كه براي تشخيص قرابت قبيلهاي چيز كم اهميتي نبود.
حتي در انسان كنوني جريان تشكيل نژاد تحت تاثير جدايي طبيعي هنوز در بعضي از قسمتهاي جهان مشاهده ميگردد.
عامل ديگر؛ در زمانهاي بسيار قديم تكامل پيشروندهاي در اجتماع انسان وجود داشت ولو اين كه بسيار كند بود، نيروهاي توليدي رشد كرد، گروههاي انسانها از لحاظ تعداد بيشتر شدند، و بعضي از نژادها رفته رفته با نژادهاي ديگر تماسهاي بيشتري برقرار كردند. گروههاي انسان اكنون ديگر به جاي جدايي و انزوا رفته رفته با يكديگر آزادانهتر آميزش و ازدواج ميكردند كه عامل قطعي در به وجود آمدن نژادههاي جديد بود. اما اثر اين عامل بيشتر به تشكيل گروههاي مختلط نژادي منجر شد و هنوز هم ادامه دارد.
درجه عالي سازش بدن با كار موجب تسهيل ظهور انسان كنوني با وضع جسماني مشخص و منحصر بفردش شد و نژادها را هماهنگ و يكنواخت كرد.
در طي زمان نژادهاي مختلف تحت تاثير آميزش و اختلاط با يكديگر واقع شدند. اين اختلاط نژادي مخصوصا" طي ده تا پانزده هزار سال گذشته بسيار شديد بوده است. از زمان كريستفكلمب كه در 1492 ميلادي به كشف آمريكا نائل شد، اختلاط نژادي به حدي زياد شده است كه ديگر نميتوان يك نژاد "خالص" در جايي پيدا كرد. بشر به طور كلي كموبيش نژاد مخلوطي را تشكيل ميدهد: امروزه دهها ميليون نفر در جهان يافت ميشود كه نميتوان آنها را به يك نژاد بزرگ منسوب كرد.
قرابت خوني زيادتر بين مردم به علت اختلاط، اختلافات جسماني آنها را تا حد زيادي كاسته است. اختلاط نژادها بدون شك در تكامل انسان نقش مهمي ايفا كرده است، و به وحدت انسان براي اين كه به صورت يك واحد بيولوژيكي در آيد، كمك كرده است. چنان كه از لحاظ كيفي با نوع ميمونهاي آدمنماي عالي كه جد انسان اوليه محسوب ميشود فرق دارد.
ادامه موارد فوق در آينده تاييد ميكند كه: "اختلافات نژادي بايد در جريان تكامل تاريخي محو شود و محو خواهد شد."
کشف سه گونه جدید دایناسور در ماه ژوئن 2009
دیرین شناسان در استرالیا اعلام کرده اند که با بررسی و آزمایش فسیل های کشف شده در منطقه کوئینزلند، 3 گونه جدید دایناسور شناسایی شده اند.
دیرین شناسان یکی از دایناسورهای کشف شده را گوشتخواری ترسناک توصیف کرده اند که هر یک از پنجه هایش سه ناخن تیز دارد. دو دایناسور دیگر گیاهخوار هستند که یکی از آنها موجودی قدبلند و شبیه زرافه و دیگری موجودی کوتوله و شبیه اسب آبی توصیف شده است.
قدمت فسیل های کشف شده، به اواسط دوره زمین شناختی کرتاسه، یعنی نزدیک به یکصد میلیون سال پیش برمی گردد.
فسیل های دایناسور گوشتخوار و یکی از دایناسورهای گیاهخوار که احتمالا شکارچی و شکار بوده اند، در کنار هم و در اعماق مردابی قدیمی و 98 میلیون ساله کشف شده اند.
جان لانگ، دیرین شناس موزه ویکتوریا این یافته ها را "شگفت انگیز" خواند. او گفت که با این یافته ها، استرالیا برای اولین بار از سال 1981 میلادی، وارد نقشه بین المللی اکتشاف دایناسورهای عظیم الجثه شد.
در سال 1981 میلادی، برای اولین بار کشف موتابراساروس، بزرگترین دایناسور چهارپایی که می تواند روی دوپای عقبش بایستد، اعلام شد.
|
تكامل انسان قسمت نوزدهم |
نژادهاي انسان
همهي جمعيت فعلي جهان در خصوصيات اوليه و ثانويه ساختمان داخلي و خارجي بدن به همديگر كاملا" شباهت دارند. از اينرو اكثر دانشمندان از نقطه نظر بيولوژي تمام انسانها را يك نوع به نام "هموساپين" مينامند.
مردمي كه اكنون تمام خشكي و حتي قطب شمال و جنوب را اشغال كردهاند متشابه و يكنواخت نيستند بلكه گروههايي هستند كه از دير زمان به آنها نام نژاد دادهاند، اصطلاحي كه در انسانشناسي مصطلح شده است.
هر نژاد انسان عبارت از يك گروه بيولوژيكي از مردمي است كه مشابه هم هستند، اما از لحاظ طبقه بندي جانوران يك نوع فرعي نيست. افراد هر يك از نژادها منشاء مشتركي دارند و در سرزمين مشخصي كه محل سكونت آنها است ظاهر شدهاند. هر نژاد داراي خصوصيات جسماني معيني است كه اغلب در ظاهر از لحاظ ريخت و تشريح در اعضاي آن يكسان است.
مهمترين خصوصيات مميزهي نژادي به قرار زير است: وضع مو در سر، كيفيت و رشد مو در چهره (ريش و سبيل) و موي بدن، رنگ مو و پوست و رنگ عنبيه، شكل پلكها، بيني و لبها، شكل سر و صورت و طول قامت.
بين هر يك از نژادهاي انسان افرادي يافت ميشوند كه خصوصيات آن نژاد را بهتر و افرادي يافت ميشوند كه خصوصيات آن را كمتر نشان ميدهند. نژادهايي هم هستند كه وجوه مشخصه بيشتري دارند، و كاملا" واضح هستند و در مقابل آن نژادهايي يافت ميشوند كه اختلافشان با ساير نژادها اندك است. بعضي از نژادها نيز خصوصيات واسطهاي دارند. نژاد سياه-استراليايي نژاد بزرگي است كه مجموعا" به وسيله خصوصيات چندي مشخص ميگردد و نمونههاي بارز و مشخصتر آن سياههان سودان هستند و از دو نژاد بزرگ ديگر يعني نژاد اروپايي و مغولي ممتاز ميگردند.
1- مشخصات نژاد سياه به قرار زير است: موي سياه با جعدهاي پيچيده محكم يا موجدار، پوست قهوهاي شكلاتي يا حتي تقريبا" سياه (گاهي زرد، قهوهاي)، چشمان قهوهاي، بيني نسبتا" پهن كه بزرگ نيست و داراي برجستگي كوچك و سوراخهاي گشاد است ( بعضي از انواع آنها داراي بيني راست و سوراخهاي تنگ هستند)؛ اكثر آنها لبان كلفتي دارند؛ بسياري از آنها سرشان دراز است؛ چانه نسبتا" بزرگ است؛ قسمتي از فك فوقاني و تحتاني كه دندانها را نگه ميدارد متمايل به جلو است.
با در نظر گرفتن مكان جغرافيايي (نژادسياه- استراليايي) بعضي اوقات آن را نژاد استوايي يا افريقايي- استراليايي مينامند. اين نژاد طبعا" به نژادهاي كوچكتر تقسيم ميگردد: 1- نژاد غربي يا افريقايي كه به آن نژاد سياه هم ميگويند. 2- نژاد شرقي يا نژاد اقيانوسيهاي و يا استراليايي.
2- مشخصات نژاد اروپايي- آسيايي يا نژاد اروپايي(سفيد) عبارتند از: پوست صورتي و اين مربوط به عروق خوني است كه در داخل آن ديده ميشود. بعضي از آنها پوست روشني دارند و برخي ديگر پوستشان تيرهتر است؛ بسياري از آنها مويشان بور و چشمشان روشن و شفاف است؛ موها مواج يا راست است و رشد آنها در چهره و بدن يا متوسط و يا قوي است؛ لبها ضخامت متوسطي دارد؛ بيني نازك و كاملا" برجسته است. برجستگي روي بيني بلند است، چينهاي پلكها كوچك است؛ فكها و قسمت فوقاني چهره برجستگي چنداني ندارد و برجستگي چانه يا متوسط و يا زياد است. صورت عموما" زياد پهن نيست.
در داخل نژاد بزرگ اروپايي (سفيد) سه نژاد كوچكتر وجود دارد كه از رنگ مو و چشم مشخص ميشوند و عبارتند از: شماليها كاملا" مشخص (بور مانند روسها) و جنوبيها (سبزه) و اروپاييان مركزي كه كمتر مشخص هستند و رنگ آنها واسطه بين دو رنگ ديگر است.
گروه سبزه جنوب اروپا را اكثريت اسپانيوليها، فرانسويها، ايتالياييها، سويسيها، آلمانيهاي جنوبي و مردم كشورهاي بالكان تشكيل ميدهند.
3- مشخصات نژاد مغول عبارتند از: اكثريت افراد اين نژاد پوست تيره يا متمايل به زرد دارند؛ چشمانشان قهوهاي تيره است؛ موي سرشان سياه و راست و زبر است؛ ريش و سبيل آنها معمولا" رشد نميكند؛ موي بدنشان بسيار كم است؛ از خصوصيات نژاد مغول، چين مخصوص پلكهاست كه زاويهي داخلي چشم را ميپوشاند و به چشم حالت خميده ميدهد؛ چهره تا حدي پهن است، استخوانهاي گونه دور از يكديگر قرار دارد چانه و آرواره برجسته نيست؛ بيني عموما" راست اما برآمدگي آن كوچك است؛ ضخامت لبان متوسط و قامت اكثر افراد از متوسط كوتاهتر است.
مشخصات كامل اين نژاد را به فراواني بين مردم چين شمالي ميتوان ديد زيرا آنها نمونهي نژاد مغولي هستند منتهي اندكي قدشان بلندتر است. ساير گروههاي نژاد مغولي داراي لبهاي كلفتتر يا نازكترند و مويشان خيلي زبر نيست و قدشان از اندازه متوسط كوتاهتر است.
نژاد انسان عموما" به 25 تا 30 گروه تقسيم ميشود با اين حال همه از يك واحد است، زيرا گروههاي واسطهاي (انتقالي) و گروههاي مخلوط افراد انساني بين نژادهاي بزرگ، وجود دارند.
اكثر نژادهاي انسان و گروههاي مختلف آن هريك سرزمين مشترك معيني را اشغال كردهاند كه خودشان در آن ظاهر شدند و از لحاظ تاريخي رشد و تكامل يافتند. موارد بسياري پيش آمده است كه بعضي از نژادهاي معين به علت شرايط تاريخي مخصوص به سرزمينهاي مجاور و حتي بسيار دور دست مهاجرت كردهاند. در بعضي از موارد اين نژادها تماس خود را با مسكن اصلي به كلي از دست دادهاند و يا قسمت قابل ملاحظهاي از آنها نابود شدهاند.
چنان كه ديديم تقريبا" يك دسته خصوصيات جسماني موروثي از لحاظ ريخت ظاهر در اكثر افراد هر يك از نژادها به چشم ميخورد. اما ثابت شده است كه مشخصات نژادي هم در جريان تكامل فردي و هم در سير تكامل عمومي در معرض تغيير است. افراد هريك از نژادهاي بشر، به علت اصل مشتركشان به يكديگر بيشتر شباهت دارند تا به افراد نژادهاي ديگر.
تعيين خصوصيات نژادي و تغييرات فردي آنها به وسيله وسايل مخصوص و با شيوههاي استادانه انسانشناسان صورت ميگيرد. معمولا" صدها و حتي هزاران افراد از يك گروه نژادي را مورد مطالعه و اندازهگيري و آزمايش قرار ميدهند. اين شيوه تصوير كاملا" دقيقي از تركيب نژادي هر دسته از مردم، درجهي پاكي نژاد يا اختلاط نژادي آنها را نشان ميدهد، اما نميتوان براي بعضي از اشخاص نژاد مسلمي را تعيين كرد. اين امر به علت آن است كه در فرد معيني بعضي از خصوصيات نژادي ضعيف است و يا كاملا" مشخص نيست و يا آن كه آن فرد نتيجه پيوند دو نژاد است.
در بسياري از موارد مطلقا" غير ممكن است به توان گفت كه شخص به كدام نژاد تعلق دارد. زيرا خصوصيات نژادي در هر سه گروه نژادي يافت ميشود، اين امر به هيچ وجه مربوط به اين نيست كه دو نفر از نژاد مختلف با هم ازدواج كرده يا نكرده باشند. اين حقيقت كه خصوصيات نژادها اختلاط دارد يكي از دلايلي است كه نژادها داراي ريشهي مشتركي هستند و از لحاظ خون با هم قرابت دارند.
اساس نظريهي علمي منشاء نژادهاي انسان از نقطهنظر بيولوژي ابتدا از طرف داروين پايهگذاري شد. وي مطالعهي خاصي درباره نژادهاي انسان به عمل آورد و شباهتهاي بسيار زياد، خصوصيات اساسي آنها، قرابت، وابستگي خوني آنها را به اثبات رسانيد. داروين گفت كه اين امر دليل بر آن است كه همهي آنها از يك تنهي مشترك جدا شدهاند و اجداد مختلف ندارند. پيشرفت بيشتر علم، اين نظر را كه اساس نظريهي "منشاء واحد انسان" است كاملا" ثابت كرد. لذا اين كه انسان از ميمونهاي مختلف مشتق شده است يعني تئوري منشاء مختلف براي انسان بي اساس است و نظريهي تبعيض نژادي يكي از مهمترين سدهاي دفاعي خود را از دست ميدهد.
تمام نژادها داراي خصوصيات انسان معاصر هستند و هيچ يك از آنها را نميتوان به عنوان يكي از انسانهاي نئاندرتال ريخت توصيف كرد. از لحاظ بيولوژي، هيچ يك از نژادهاي انسان بر نژاد ديگر تفوق ندارد.
نژادهاي انسان كنوني بسياري از خصوصيات ميموني را كه انسان نئاندرتال دارد از دست داده و خصوصيات "هموساپين" را كسب كرده است. بنابراين هيچ يك از نژادهاي كنوني نميتواند نسبت به ديگري اوليهتر و يا به عبارت ديگر ميمونيتر در نظر گرفته شود.
آناني كه طرفدار تئوري غلط نژادهاي پست و عالي هستند معتقدند كه نژاد سياه نسبت به نژاد اروپايي به ميمونها نزديكتر است. اين نظر از لحاظ علمي كاملا" نادرست است. سياهان داراي موهاي مجعد زبر، لبهاي كلفت، پيشاني راست يا محدب هستند و به هيچوجه موهاي اواخر دوران سوم در صورت و يا بدن آنها نيست و پاهايشان نسبت به تنه بسيار بلند است. تمام مشخصات نژادها نشان ميدهد كه نژاد سياه از نژاد اروپايي نسبت به شامپانزه بسيار دورتر است. اما نژاد اروپايي هم به نوبهي خود از لحاظ رنگ روشن پوست و مشخصات ديگر با ميمونهاي آدمنما بسيار تفاوت دارد. تئوري داروين دربارهي اشتقاق انسان از يك نوع ميمون آدمنماي قديمي و تئوري انگلس دربارهي انتقال ميمون آدمنما به انسان تحت تاثير كار اجتماعي در بدست آوردن درك درستتري از نژادهاي انسان كمك ميكند. معلومات علمي فقط اين نتيجه درست را ميپذيرد كه همه نژادهاي انسان كنوني تحت تاثير قوانين بيولوژيكي و اجتماعي از يك تنه به وجود آمدند.

|
تكامل انسان قسمت هيجدهم |
مرحله سوم انسانهاي كنوني
انسانهاي نئانتروپوس يا كرومانيون
انسانهايي كه فرهنگ و تمدن اواخر عصر حجر قديم را به وجود آوردند با انسانهاي نئاندرتال از لحاظ ساختمان جسماني تفاوت داشتند. با ابزارهاي خشن سنگي اواخر عصر حجر قديم استخوانهاي فسيل شدهي انسان نئاندرتال يافت نشده است، جمجمههاي انسان كرومانيون و انسانهاي فسيل شدهي ديگر گروه جديد، داراي پيشاني راست، داراي قوسهاي فوق كاسه چشمي (به جاي برجستگي) و چانه بودند كه همه از خصوصيات جمجمه انسانهايي است كه از لحاظ تكامل جسماني در سطح عالي قرار دارند. عامل ممتازي انسانهاي كرومانيون بر انسانهاي نئاندرتال، سطح فرهنگ و تمدنشان بود. ابزارهاي آنها به كمك فنون جديد با مهارت بيشتري ساخته ميشد و بعضي از آنها از شاخ يا استخوان بود. براي بعضي از ابزارهايشان دسته نيز ميساختند كه گام بزرگي به سوي جلو بود.
اواخر عصر حجر قديم كه هوا گرمتر شد مردم در هواي آزاد زندگي ميكردند. در همين دوره گرم بود كه مردم به شكار اسبهاي وحشي پرداختند. از روي بقاياي استخوانهاي تقريبا" يكصد هزار اسب كه در محل زندگي كرومانيونها در "سولوتره" فرانسه يافت شده است ميتوان به وسعت شكار آن پيبرد. مردم كرومانيون گاوهاي وحشي كوهاندار را نيز شكار ميكردند.
مهمترين كشف استخوانهاي فسيل شدهي انسانهاي كرومانيون در غار كرومانيون در ساحل رودخانهي "وزر" نزديك "لهزيزي" در ايالت "دوردوين" فرانسه در سال 1868 ميلادي به عمل آمد. غار مزبور داراي پنج اسكلت بود كه از روي آنها ميتوان قضاوت كرد كه آنها مردمي از نژاد بلند قد تا 180 سانتيمتر بودهاند. حجم جمجمهي آنها بسيار بزرگ است به طوري كه يكي از آنها 1590 سانتيمترمكعب بود. چهره پهن است، قوسهاي فوق كاسه چشمي تقريبا" برجسته هستند، اما بين آنها مانند جمجمهي انسانهاي كنوني فرورفتگي وجود دارد. به عبارت ديگر برجستگي فوق كاسه چشمي ضخيمي كه در انسانهاي نئاندرتال كاملا" واضح است، در آنها نيست. از تمدن و فرهنگ انسانهاي كرومانيون نيز آثاري در اين غار به دست آمده كه علاوه بر ابزارهاي سنگي خشن اواخر عصر حجر قديم، زوبين استخواني خاردار نيز جزو آنها است.
در كريمه روسيه اسكلتهاي يك زن و مرد كشف شد كه با هم دفن شده بودند. اسكلت مرد 180 سانتيمتر و اسكلت زن 160 سانتيمتر طول داشت. اسكلتها متعلق به عصر حجر مياني و انسانهاي كرومانيون است.
اسكلت كامل مرد جوان تقريبا" 25 سالهاي در روسيه يافت شد كه به پهلو خوابيده بود. با مطالعه جمجمه آن توجه دانشمندان به سوراخ بيني بسيار پهن و فكهاي پيش آمده جلب كرد. از آنجا كه اين خصوصيات، ويژهي جمجمهي نژاد سياه است، پس دليلي بر نفوذ مردم جنوبي مخصوصا" مردم نواحي آسياي صغير به شمال و ارتباط نژادي بين نژادهاي سياه و سفيد است.
جمجمههاي فراواني با خصوصيات انتقالي بين مجموعهاي از جمجمههاي انسان معاصر كشف شده است. اين دليل بر آن است كه انسانهاي كرومانيون و انسان معاصر هر دو از انسانهاي نئاندرتال مشتق شدهاند. گروه كرومانيون كاملا" از بين نرفته است. در بعضي از جاها مثلا" در بعضي از نقاط فرانسه خصوصيات جسماني مردم كرومانيون به طور واضح امروزه نيز مشاهده ميگردد.
سازش با تغييرات مختلف آب و هوا طي اواخر دوران سوم يكي از علل تكامل سريع انسان، تكامل توليد و تكامل سازمان جسماني خود انسان بود. در ابتداي قسمت اخير عصر حجر قديم، صنعت و وضع جسماني انسانهاي نئاندرتال به صنعت و وضع جسماني انسان هاي كرومانيون تبديل شده بود.
عصر حجر جديد يا عصر نوسنگي با ظهور ابزارهاي سنگي سوراخ شده و صيقلي، كوزهگري، ساختن خانهها در كنار هم، و رام و اهلي كردن حيوانات مختلف مشخص ميشود. انسان ابتدا پستانداران را اهلي كرد كه در ميان آنها، قديمتر از همه سگ بود، سپس خوك، اسب، گاو و گوسفند اهلي شدند.
رسيدن به تمام اين تمدنهاي متنوع و مفيد فقط از طريق رشد و تكامل اجتماعات انساني يعني اجتماعات اوليه امكان پذير بود. شكار حيوانات وحشي ادامه يافت و آنها را بر روي صخرهها و ديوارهاي غار به شكل بسيار ساده ترسيم كردهاند.
غار در عصر حجر جديد محل دائمي اقامت انسانها نبود. علاوه بر مشاغل چوپاني، زراعت زمين نيز شروع شد و سهم مهم زراعت در اجتماعات اوليه به زبان تعلق داشت. آغاز نقطهي تحولي در اقتصاد انسان كشف خواص مفيد فلزات بود. ذوب و استخراج فلز در طي تكامل اجتماعي بعدي با موفقيت عظيم مورد استفاده واقع شد. (عصر مفرغ و عصر آهن)

" dir="ltr" size="20">